شیخ تقی الدین النبهانی بن ابراهیم بن مصطفی بن اسماعیل بن یوسف النبهانی، عالم، مجتهد، متفکر و مجدد فکر اسلامی در قرن بیست میلادی و مؤسس حزب التحریر منسوب به قبیله بنی نبهان از اع راب بادیه که در شمال فلسطین ولایت حیفا در قریه "اجزم" مسکن گزیده بود، بنابر اقوال دقیقتر در سال 1332 ه.ق برابربا 1914 م، در خانواده عالم، دین دوست، مشهور به تقوی و زهد به دنیا آمد.
ابراهیم، پدر شیخ که مثل او شیخ فقیهی بود، در وزارت معارف فلسطین بهحیث مدرس علوم شرعی ایفای وظیفه میکرد. همچنان، مادرش توجه جدی به امور شرعی داشت، زیرا او دین را از پدر خود یعنی شیخ یوسف فرا گرفته بود.
شیخ یوسف، همان مردی است که در مورد او در تراجم آمده است: یوسف بن اسماعیل بن یوسف بن حسن بن محمد النبهانی الشافعی "أبو المحاسن" أديب، شاعر، صوفی، قاضی متبارز که در مناطق مهم شام از طرف خلافت عثمانی مسوولیت قضاوت و ریاست محاکم جزا و حقوق را به دوش داشت، به تألیف بیش از 48 عنوان کتاب مبادرت ورزیده است.
فضای این خانواده در نش أت و رشد شیخ تقی الدین نقش ارزندهی داشت و سبب شد تا او قرآن را قبل از 13 سالگی حفظ نماید. وی از تقوی و وعی جد مادری خویش شدیداً متأثر بود، از همان آغاز با قضایای مهم سیاسی توجه خاصی داشت. زیرا جد وی مرد فقیه و عالمِ مشهور در دولت عثمانی بود. با همین ت أثر، پدر خود را قناعت داد تا وی را به پوهنتون الازهر برای تعلیم علوم شرعی ارسال نماید.
شیخ تقی الدین تعلیمات ثانوی ازهر را در سال 1928 م آغاز و در همان سال با موفقیت بیسابقهاش شهادت نامه الغرباء را دریافت نمود. به تعقیب آن به فاکولته دارالعلوم ازهر رفت و همزمان با آن در حلقات علمی الأزهر الشريف که به راهنمایی جدش صورت گرفته بود؛ اشتراک میکرد، یک بار دیگر نبوغ خود را طی این جلسات متبارز ساخت.
شیخ تقی الدین شهادت نامههای ثانوی الأزهرية، الغرباء، دیپلوم در زبان عربی و ادبیاتش از كلية دا رالعلوم در قاهرة، و اجازه نامه قضایی از معهد عالی برای قضای شرعی که تابع الأزهر بود، به دست آورد و در سال 1932 م به شهادت نامه جهانی ازهری در شریعت نایل گردید.
شیخ تقی الدین رحمه الله تا سال 1938 م در رشته تعلیم شرعی در وزارت معارف مصروف بود، سپس منحیث محرر محکمه مرکزی حیفا، بعد از آن به حیث مشاور)معاون قاضی(، به تعقیب آن به عنوان قاضی محکمه الرمله تا سال 1948 م ایفای وظیفه نمود. پس از اشغال فلسطین توسط یهود، شیخ تقی به شام رفت، در همان سال دوباره برگشت تا در محکمه شرعی القدس تقرر یابد. سپس در محکمه شرعی استیناف تا سال 1950 م به حیث قاضی به کار خود ادامه داد. بعد از استعفاء ازین مقام، او تا سال 1952 م به شاگردان مرحله ثانوی كلية العلمية الإسلامية در عمان به تشریح دروس مو رد نیاز پرداخت. شیخ تقی الدین بحر علم، صاحب معرفت واسع در تمام علوم بود، مجتهد مطلق و سخنران دارای حجت بالغه بود.
تألیفات شیخ قرار ذیل اند:
1 . نظام الإسلام؛
2 . التكتل الحزبي؛
3 . مفاهيم حزب التحرير؛
4 .النظام الاقتصادي في الإسلام؛
5 . النظام الاجتماعي في الإسلام؛
6 . نظام الحكم في الإسلام؛
7 . الدستور؛
8 . مقدمة الدستور؛
9 . الدولة الإسلامية؛
10 . الشخصية الإسلامية في ثلاثة أجزاء؛
11 . مفاهيم سياسية لحزب التحرير؛
12 . نظرات سياسية؛
13 . نداء حار؛
14 . الخلافة؛
15 . التفكير؛
16 . سرعة البديهة؛
17 . نقطة الانطلاق؛
18 . دخول المجتمع؛
19 . تسلح مصر؛
20 . الاتفاقيات الثنائية المصرية السورية واليمنية؛
21 . حل قضية فلسطين على الطريقة الأميركية والإنكليزية؛
22 . نظرية الفراغ السياسي حول مشروع أيزنهاور... و هزارها رسالات و مقالات فکری، سیاسی و اقتصادی دیگر. در پهلوی آن، تعدادی از کتب شیخ تقی الدین به نام سایر اعضای حزب نشر گردید، زیرا پس از انتشار وسیع کتب و شه رت تألیفات
او در میان مردم، حکومتهای جبریه به وضع تحریم علیه او دست زدند، طوریکه مهمترین این کتب قرار ذیل است:
1 .السياسة الاقتصادية المثلى؛
2 . نقض الاشتراكية الماركسية؛
3 . كيف هدمت الخلافة؛
4 . أحكام البينات؛
5 . نظام العقوبات؛
6 . أحكام الصلاة؛
7. الفكر الإسلامي.
وی کتبی را برمبنای مفکوره قومی بهنام إنقاذ فسلطين و رسالة العرب؛ قبل از ت أسیس حزب تألیف نموده است، اما آن هم از فکره و عقیده اسلامی خالی نبود و تفاووت زیادی با نشنلیزم مطلق عربی داشت و عربها را متوجه رسالت اسلامی نموده بود.
وی بعد از مناقشات زیاد فکری و سیاسی با علمای سرشناس امت، بالاخره توانست نخستین هستهی حزبی را در القدس شریف، شهری که شیخ تقی الدین به حیث قاضی شرعی در محکمه استیناف آن مشغول بود؛ ایجاد و شیخ احمد الداعور از قلقیلیه، السیدان نمر از الخلیل، عادل النابلسی، غانم عبده، منیر شقیر، شیخ اسعد بیوض التمیمی وغیره را دعوت نمود.
در اوایل نشستهای غیرمنظم داشت، اما در اواخر سال 1952 م زمانیکه این افراد شکل حزبی را بهخود گرفتند، به تاریخ 17 نومبر 1952 م پنج تن از اعضای مؤسس که نامهای شان در ذیل ذکر میشود، از وزارت داخله اردن رسماً برای دریافت جواز فعالیت درخواست نمودند: تقی الدین رهبر، داوود حمدان معاون رهبر و سکرتر حزب، غانم عبده مسوول صندوق مالی، عادل النابلسی عضو و منیر شقیر هم عضو.
سپس حزب طبق قانون جمعیات عثمانی با طی مراحل رسمی با مرکزیت در القدس شریف جواز فعالیت را در مکتوب)علم و خبر( به دست آورد و از تاریخ 28 جمادی الثانی 1372 ه.ق برابربا 14 مارچ 1953 م رسما به فعالیت آغاز کرد. تا بالاخره هر پنج عضو مؤسس توسط حکومت جلب شده و چهار تن آنان محبوس گردیدند، بدین ترتیب به تاریخ 7 رجب سال 1372 ه.ق برابربا 22 مارچ 1953 م فعالیت حزب التحریر غیر قانونی)ممنوع الفعالیت( اعلام گردید.
اما، شیخ تقی الدین این ممنوعیت را نادیده گرفته و برای حمل رسالت پیشروی نمود، تا آنکه در سال 1956 م داوود حمدان و نمر المصری از قیادت حزب کنار رفته و جای شان را دو تن از علمای جلیل القدر دیگر بهنامهای عبد القدیم زلوم و شیخ احمد داعور تحت امر شیخ تقی الدین، به دست آوردند.
در اثر تثقیف جمعی مردم در اواخر سال 1958 م شیخ مجبور به ترک قدس گردید و به دمشق رفت، آنجا توسط نظام سوری گرفتار و در مرز سوریه و لبنان رها گردید، در آنجا هم نظام لبنان از ورود شیخ ممانعت کرد. تا اینکه بالاخره از مرکز پولیس وادی الحریر تقاضا کرد تا در داخل لبنان با کسی تماس بگیرد، مسوول امنیتی اجازه داد و با مفتی لبنان شیخ حسن العلایا که دوست نزدیک نبهانی بوده تماس برقرار کرد، وی بر مسوولین لبنان فشار آورد تا اجازه دخول شیخ را به لبنان به دست آورد. نبهانی تا سال 1958 م افکار خود را تقریبا بدون کدام درد سر جدی نشر نمود، ولی هنگامیکه نظام خطر افکار او را احساس کرد، وی را مجبور به ترک بیروت نمود و
شیخ تقی الدین « : بهاین شکل به طور مخفی به طرابلس رفت. یکی از افراد ثقهای که وی را دقیق میشناخت در موردش چنین گفت ». بیشترین وقت خود را صرف خواندن، نوشتن و اخبار شنیدن با رادیو میکرد، تا تألیفات قوی سیاسی را به رشته تحریر در آورد شیخ به عملیه طلب النصره در عراق توجه خاصی نم ود، سف رهای متعددی با همراهی شیخ زلوم)ابویوسف( داشت که بالاخره در
آخرین سفر خود قبل از رحلتش در عراق بازداشت گردید، به شدت تعذیب شد، سارنوالان تلاش جدی خود را به خرچ دادن تا چیزی از وی در مورد رهبر حزب به دست آرند)زیرا دولت عراق نمیدانست که او خود رهبر حزب میباشد(، اما شیخ باز هم به سارنوا لان سپس در حالیکه قوت بدنی خود را از شدت تعذیب از دست داده بود و هر »! شیخ از علاج سخن میزند « : در مورد خود میگفت دو دستش فلج گردیده بود، در مرز سوریه رها گردید، الحمدلله قبل از این که اردن به عراق بگوید که زندانی مذکور-نبهانی- رهبر حزب میباشد، رها شد.
شیخ تقی الدین النبهانی حزب التحریر را ت أسیس نمود، در راه تحقق هدف و پیشبرد امور دعوت ثابت قدم ماند، حتی تا جاییکه به هدف هم نزدیک شد، اما حیات دیگر به پایان رسیده بود و داعی حق را لبیک گفته و به روز یکشنبه 11 دسمبر 1977 م صبح دهم محرم 1389 ه.ق رحلت نمود و در قبرستان اوزاعی بیروت دفن گردید.