مفکوره‌ای جدایی دین از دولت (سیاست)
10/01/2020 | احمدصدیق احمدی

Print Print


(قسمت اول)
مفکوره‏ای جدایی دین از دولت یا سیاست  (Secularism)نه تنها یک مبحث جدید، بلکه آغاز آن برمی‏گردد به ‏یک سلسله مباحث عکس العملی علیه فلاسفه‏ای یونان و ظلم کلیسا از جانب روشنفکران اروپایی در قرون میانه، که سرانجام منجر به ‏جدایی کلیسا از دولت و محدود ساختن دین عیسویت در کلیسا گردید. غربی‏ها و کسانی که از آن‏ها متأثر هستند حتی امروزه این مفکوره را بحیث یک مفکوره‏ای جدید و مدرن به ‏داخل سرزمین‏های اسلامی آورده و می‏خواهند آینده‏ای اسلام را هم جدا از دولت(سیاست) برای مسلمانان تلقین نمایند. بنابرین لازم است جهت شناخت هدف اصلی و آغاز پیدایش این مفکوره، نگاهی به ‏تاریخ یونان و انگیزه پیدایش آن در اروپا انداخته شود.
اندیشمندان یونانی حدود هشت قرن قبل از میلاد برای دریافت هستی(کائنات) تلاش نمودند که هستی از کدام منبع پیدا و یا هم آفریده شده است. به‏ تعبیر دیگر، منبع پیدایش و زوال هستی چیست؟ طالس یک تن از این اندیشمندان حدود 700 سال قبل از میلاد در یونان زندگی می‏کرد. وی بدین باور بود که منبع تمام هستی آب است؛ به‏گفته او اگر آب تجزیه شود به‏ هوا(بخار) تبدیل می‏شود و اگر غلیظ گردد به‏خاک، سنگ وغیره مواد جامد نیز مبدل می‏گردد. بناً طالس منبع هستی(کائنات) را آب می‏دانست. او هم‏چنان تلاش نمود که برای دریافت هستی ابتدا کوچک‏ترین ذره‏ای را دریافت نماید تا این‏که با قیاس نمودن آن منبع آفرینش تمام هستی را می‏توان پیدا نمود. طالس با مطالعه‏ای خود برای دریافت کوچک‏ترین ذره در هستی به ‏هدف پیدا نمودن منبع کائنات، نظریه‏ای اتم(ماده) را ارایه نمود. پس از آن اتم(ماده) را کوچک‏ترین ذره‏ای غیر قابل تجزیه تعریف کرد. وی نظریه‏ای اتم-کوچک‏ترین ذره- را به‏تمام جهان هستی قیاس نموده بیان داشت که تمام هستی از اتم بوجود آمده است. بدین اساس طالس اتم(ماده) را اصل قرار داده بیان نمود که ماده اصل همه اشیا و کائنات است، و آن غیر قابل تجزیه می‏باشد.
پس از طالس اندیشمندانی دیگری با مفکوره‏های متفاوتی از هستی پی هم نظریه پردازی نمودند. آن‏ها به‏ هستی نظم قایل شدند و این نظم را قانون طبیعی فکر می‏کردند؛ مانند: این‏که انسان چه در حیات و چه در جامعه تابع نظم و قانون طبیعی می‏باشد، و می‏پنداشتند که همه هستی و کائنات از ماده بوجود آمده و این ماده نیز منبع دریافت تمام کائنات به‏شمار می‏رود. بگونه‏ای که آن‏ها به‏این باور بودند، اگر انسان بخواهد در جامعه‏ای خویش قانونی را برای نظم جامعه ترتیب دهد منشأ آن، قانون طبیعی می‏باشد و قانون طبیعی از طبیعت و طبیعت از ماده بوجود آمده است. بعداً فیلسوفانی؛ مانند: سقراط و افلاطون آمدند پایه و اعتبار قانون را از قانون طبیعی به‏عقل، فضیلت و تربیت انسان ربط دادند. به‏این معنی که منشأ قانون انسان‏ها هستند؛ اما تمام انسان‏ها نه، بل کسانی ‏که صاحب عقل، تخصص و تربیت باشند می‏توانند در میان مردم قانون بسازند و نیز حکومت نمایند. چنان‏که سقراط به‏این عقیده بود، اگر کفش دوزی برای انجام کار خویش به ‏یک مسلک و تخصص ضرورت دارد و حکومت که یک مسلک بالاتر از آن می‏باشد، باید افراد متخصص و اهل تربیه برای پیش‏برد آن وارد کار شوند. بنابرین قانونگذاری(تقنین) و پیش‏برد حکومت باید مخصوصی یک طبقه‏ای خاص مردم باشد، نه تمام انسان‏ها!
در کل از دیدگاه سقراط حکومت دموکراسی بنابر اشتراک تمام انسان‏ها در ساختار قانون، حکومت مشروع نمی‎باشد چرا که در ساختار قانون و دولت‏داری باید انسان‏های عاقل و دارای تربیت حضور داشته باشند، نه تمام افراد جامعه. لذا سقراط میان برده و انسان آزاد فرق قایل بود و مقام برده را پائین‏تر از سایر انسان‏ها می‏دانست و برده را صاحب عقل نمی‏پنداشت. بنابرین برده از نظر سقراط اهل رأی در ساختار قانون و دولت نمی‏باشد. از این لحاظ سقراط مخالف نظام دموکراسی بود. سرانجام این مخالفت سقراط با دموکراسی او را به‏ پای دار آویخت.
این سلسله مباحث در اروپا الی ظهور دین عیسویت و تشکیل امپراتوری روم ادامه یافت. بدین معنی که مردم اروپا با تأثیر از شیوه مباحث فیلسوفانه‏ای یونان بخصوص سقراط حدود یازده قرن برای دریافت منبع قانون، چه از طبیعت و چه از انسان مشغول بودند، تا این‌که سرانجام با سقوط امپراتوری روم بدست بربرها در سال 410 میلادی شیوه‏ای مباحث در میان مردم اروپا برای دریافت منبع قانون تغییر نمود. درحالی‏که عیسویت حدود چهار قرن قبل از سقوط امپراتوری روم در اروپا وجود داشت، اما بنابر عدم پیروان زیاد بگونه‏ای‏ قابل ملاحظه‏ای همه‏گیر نشده بود و در جریان حاکمیت امپراتوری روم عیسویت در اروپا به ‏حد زیاد ترویج یافت، و متصل با سقوط امپراتوری روم پیروان این آئین خواستند که عیسویت را بحیث یک منبع و مرجع قانون بجای قانون طبیعی یونانی و قانون انسان‏های عاقل و اهل تخصص که از طرف سقراط و افلاطون مطرح شده بود، قرار دهند.
ترویج عیسویت در اروپا قبل از سقوط امپراتوری روم باعث شد که کلیسائیان پس از سقوط این امپراتوری خود را به‏حیث نماینده‏ای خدا و عیسی مسیح در روی زمین معرفی نمایند. چنان‏که مفکوره‏ای عیسویت که منشأ قانون الهی را بجای قانون طبیعی و قانون انسان‏ها که در یونان مطرح بود قبل از سقوط امپراتوری روم آهسته آهسته روی صحنه ظاهر ساختند، سرانجام این مفکوره را که پادشاه باید تابع فرمان کلیسا به‏عنوان سایه‏ای عرش خدا باشد یک مسئله‏ای عام گردانیدند تا این‏که منجر به‏پیروی شاهان از اوامِر کلیسا و نیز حاکمیت مفکوره‏ای عیسویت در اروپا گردید. در نهایت، اهل کلیسا با این دعوای خود توانستند شاهان اروپایی را قناعت دهند که عیسویت به‏حیث قانون الهی در روی زمین است.
تابع شدن شاهان از فرمان کلیسا و پذیرفتن قانون عیسویت به‏عنوان قانون الهی بجای قانون طبیعت و قانون انسان‏ها که قبلاً مطرح بود، از لحاظ تاریخی تا قرون میانه-سال‏های دوازدهم الی پانزدهم میلادی- و عصر جدید ادامه پیدا کرد.
با آغاز عصر جدید (رنسانس) و ظهور مفکرینی روشنفکر کشمکش‏های جدیدی در اروپا به‏میان آمد، که دلیل و انگیزه‏ای آن سال‏ها ظلم اهل کلیسا بر مردم عام و تکفیر مخترعین و دانشمندان و حتی به‏دار آویختن آن‏ها به‏دلیل اختراعات جدید ایشان در عرصه علم و ساینس بود، که کلیسا آن را مخالف عقیدۀ ساخته شده‏ای خود نسبت به‏عیسویت می‏دانستند. همچنان انگیزه‏ای دیگری این کشمکش‏ها را می‏توان خیال بافی‏های فلسفه و منطق یونانی دانست، که در ضمن از آن یاد آور خواهیم شد.
پس از قرن دوازدهم میلادی و با آغاز عصر روشنگری در اروپا، روشنفکران اروپایی آغاز به‏تفسیر و تأویل نمودن قانون کلیسا کردند. آن‏ها در ابتدا کلیسا را بصورت کلی نفی نکردند، بلکه آن را بحیث یک منبع قانون الهی ‏پذیرفتند، تا این‏که سرانجام کلیسا را به‏امور معنوی (روحانی) و دولت را به‏امور مادی (دنیایی) مردم ارتباط دادند؛ چرا که دولت در امور دنیایی ممکن ظلم را برای مردم روا دارد و بنابر باور آن‏ها کلیسا از چنین یک ظلمی مبرا است. از این‏رو کلیسا را مربوط به‏امور معنوی و دولت را مربوط به‏امور مادی تفسیر و تأویل نمودند. از اینجا بود که آغاز یک رشته مباحث بالای تقسیمات وظائف کلیسا و دولت‏های خودکامه در اروپا شکل می‏گیرد که کلیسا را مربوط به امور معنویت و دولت را مربوط به‏امور مادی و دنیایی تفسیر و تعبیر نمودند. البته این آغاز یک رشته تأویلات در عیسویت جهت تقسیمات وظائف کلیسا و دولت در آغاز قرون میانه بود. این‏که چرا چنین تأویلاتی در عیسویت بمیان آمد، بر می‏گردد به‏سال‏ها ظلم کلیسا و نیز وجود مفکوره‏های تخلیلی فلاسفه‏ای یونان که قرن‏ها مردم اروپا را در تاریکی و به‏دور از واقعیت نگهداشته بود، تا این‏که منجر به‏جدایی دین (عیسویت) از دولت و سیاست گردید؛ به‏عبارت دیگر، تحولاتی که منجر به‏جدایی دین از دولت و سیاست گردید، ظهور رنسانس بود.
بنابرین تلاش روشنفکران و ظهور رنسانس در اورپا سبب شد که به‏کلیسا دیگر حق دست ‏درازی به‏امور دولت‏داری داده نشود و کلیسا را در انزوای دایمی قرار دهند. به‏این معنی که عیسویت را به‏عنوان روحانیتی منحصر به کلیسا قراردادند که پس از آن هر شخص بگونه‏ای فردی حق دارد، که در کلیسا به‏امور اخروی (عبادت) بپردازد و یا هم آزاد است که این کار را انجام ندهد. به‏تعبیر دیگر، انسان در ایمان خود آزاد است که دین را بپذیرد و یا نپذیرد!
در اینجا پرسشی مطرح شود مبنی بر این‏که چگونه اروپائیان قرن‏ها همرا با مفکوره‏های تخیلی فلاسفه‏ای یونانی و نیز ظلم کلیسا بسر می‏بردند که امروزه در تاریخ از آن به‏نام عصر تاریک اروپا نام برده می‏شود؟ برای پاسخ به‏این پرسش به‏چند نکته‏ی مهم پرداخته خواهد شد:
ابتدا مباحثی که قبل از میلاد در یونان میان فلاسفه معمول بود، کلاً مباحثی نبود که به‏حل مشاکل مردم ارتباط می‏داشت؛ زیرا بحث‏های فلسفی محض به‏هیچ مشکلی از مشاکل زندگی اروپائیان و حتی سایر ملت‏ها رسیدگی کرده نمی‏توانست و این امر تاکنون پابرجاست؛ بناً چگونه این مفکوره قادر بود که مشکل مردم اروپا را حل می‏نمود. به‏دلیل این‏که فلاسفه قبل از این تماماً بدون معیاری مشخص گاهی از هستی سخن می‏زدند و بار دیگر از ماورای کائنات، گاهی هم از روح انسان حرف به‏زبان می‏اوردند و گاهی دیگر از عقل انسان نظریه پردازی می‏نمودند که این نوع مباحث تخیلی هیچ‏گاهی به‏حل مشاکل بشری بطور عام و به‏حل مشاکل مردم اروپا بطور خاص نمی‏توانست راه‏گاشا باشد. به‏همین علت است که برای یک فیلسوف در آن روزگار گاهی هستی، گاهی هم آب و قانون طبیعی و زمانی هم روح و عقل انسان معیار بود. این‏که قانون طبیعی و یا روح و عقل انسان چیست؟ هیچ‏گونه برداشت محسوسی از آن‏ها وجود نداشت. چنان‏که سقراط منبع قانون را عقل انسان می‏پنداشت، بنابر این دیدگاه باید قانون بوسیله‏ای انسان‏های عاقل و صاحب خرد/دانش ساخته شود، ولی سقراط تمام انسان‏ها را عاقل نمی‏دانست. وی بدین نظر بود که انسان برده صاحب عقل نیست، زیرا وظیفه برده صرف خدمت کردن بر مردم می‏باشد، از این‏رو حق رأی و انتخاب و نیز مشارکت در سیاست و اموری حکومت‏داری را ندارند!
دوم دین عیسویت که بعد از سقوط امپراتوری روم به‏وسیله‏ای پاپ‏های کلیسا به‏قدرت سیاسی-نظامی دست یافته بود یک آئین کامل نبود که در آن نظام‏های برای حل مشکلات مردم اروپا درج می‏بود. در پهلوی آن پاپ‏های کلیسا به‏تأویلات و تعبیراتی نادرست در عیسویت پرداختند تا این‏که منجر به‏تغییر ایمان در آن گردید؛ مانند: تغییر ایمان از یک خدای واحد به‏سه خدا-عقیده تثلیث- که امروزه عیسوی‏ها بجای یک خدای واحد به‏سه خدا ایمان دارند.
از جانب دیگر حاکمان کلیسا بعد از به‏قدرت رسیدن آهسته آهسته برعلاوه حاکمیت بالای شاهان و قیصرهای اروپایی نیز بالای سایر مردم ظلم روا می‏داشتند. البته نتیجه‏ی این ظلم آن‏ها و عدم حل مشکلات مردم از جانب ایشان بود که تنش‏های میان پاپ‏ها و روشنفکران به‏میان آمد. از سوی دیگر آئین عیسویت بعد از ترویج متوالی فلسفه یونانی در اروپا بی‏تأثیر نمانده بود، بنابرین مجموعه‏ای این دلایل باعث شد که اهل کلیسا نتوانستند به‏معضلات مردم اروپا رسیدگی نمایند تا باعث اتحاد مردم قبل از رنسانس می‏گردید. احتمالاً روشنفکران به‏تاریخ سیاه اروپا قبل از عصر رنسانس پی برده بودند تا این‏که آهسته آهسته آغازگر فصل جدیدی در تاریخ اروپا بنام رنسانس (حیات دوباره) گردیدند.
روشنفکران اروپایی ابتدا در مورد جهان مخالف ایمان اهل کلیسا که در آئین عیسویت ترسیم شده بود نظریه‏پردازی نمودند، چنان‏که آن‏ها کروی بودن زمین و گردش آن به‏محور آفتاب را کشف نمودند؛ اما این گونه نظریات از جانب کلیسا مورد تحقیر و تکفیر قرار گرفت. البته این زمانی بود که پاپ‏های کلیسا خود را بحیث سایه و نیز نماینده‏گان خدا در روی زمین و حاکمان اروپا معرفی می‏نمودند. جالب این‏که اهل کلیسا باوجود این بلند پروازی‏ها، پاسخ‏گو به‏نیازهای مردم اروپا نبودند. شاید به‏دلیل عدم کامل بودن آن به‏عنوان یک آئین کامل الهی بود، زیرا عیسویت تنها برای یک قوم خاص از جانب الله سبحانه وتعالی وحی شده بود نه بر تمام بشریت؛ همچنان حالت ادیان قبل از اسلام هم چنین بود که تنها به‏یک قوم خاص تبلیغ می‏گردید نه به‏تمام ملت‏ها. به‏همین علت با ظهور اسلام همه ادیان قبلی منسوخ قرار داده شد.
ادامه دارد...

   


   ارسال نظر