خلیفه کیست؟
10/01/2020 | احمدصدیق احمدی

Print Print


به مناسبت نودیکمین سالروز سقوط خلافت عثمانی
در افغانستان واژه‏ای «خلیفه» معمولاً به‏ کسانی اطلاق می‏شود که از منظر شغلی نزد مردم کم اهمیت جلوه می‏نماید. افرادی؛ همچو: سلمان، حمامی (سقا)، دریور (موترچلان) و سایر افرادی که شغل آن‏ها باوجود این‏که معمول است، اما از نظر اهمیت و ارزش در سطح پائینی قرار دارد، بکارگرفته می‏شود. هرچند در این اواخر با اعلام خلافت از سوی داعش و تکیه زدن ابوبکر البغدادی ظاهراً به ‏عنوان خلیفه رویکردی سیاسی، نظامی و حکومتی به‏ واژه خلیفه بخشیده شد؛ اما ظلم، شکنجه و کشتار این گروه بازهم مفهوم خلیفه را در ذهن مردم بیشتر از پیش خشن جلوه داد.
برای این‏که دانسته شود خلیفه کیست و از چه جایگاهی برخوردار است؟ و آیا نسبت دادن این واژه‏ای ایدیولوژیک بجای حاکمی که تنفیذ کننده‏ای احکام شرعی است، برای افرادی؛ همچو: سلمان، حمامی (سقاه) و... بجاست یا خیر؟ و یا این‏که کی‏ها و در چه زمانی آغاز به‏وارونه جلوه دادنی این واژه مقدس نمودند؟ درین مقاله مورد بحث و بررسی قرار خواهیم داد.
خلیفه جمع آن خلفاء و خلائف می‏باشد که به‏معنی جانشین است.1 چنان‏که در قرآن کریم2 این اصطلاح در سوره‏های مختلف به‏همین مفهوم بکار رفته است؛ اما بيشترين كاربرد واژه خلیفه کاربرد اصطلاحی آنست، که پس از وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم در تحولات سیاسی جامعه اسلامی بکارگرفته شد. بدین ترتیب در امر دولت و حکومت‏داری به‏حاکمان مسلمان، خلیفه خطاب می‏گردید.
بناً خلیفه کسی است که نماینده مسلمانان در امر حکمرانی و نافذ ساختن احکام شرعی می‏باشد. چنان‏که شریعت اسلام حکمرانی و سلطه را برای مسلمانان سپرده و آن‎ها هستند که هر شخصی-البته نظر به‏شرایط که فقه اسلامی تعیین نموده است- را برگزینند تا به ‏نیابت از مسلمانان این مسئولیت را به‏ پیش ببرد؛ زیرا تنفیذ احکام بالای هر مسلمان از جانب الله سبحانه وتعالی فرض شده است، اما القابی همچو: خلیفه، امام و یا امیرالمومین برای حاکم مسلمانان اطلاق می‏شود عبارت از القابی‏اند که در احادیث و اجماع صحابه رضوان الله علیهم وارد شده است، و نیز خلفای راشدین بدان ملقب می‏شدند. چنان‏که از حضرت ابو سعید خدری رضی الله عنه روایت است که پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم فرمود:
«إذَابُویِعَ لِخَلِیفَتَینِ فَاقُتُلُو الاَخَرَ مِنهُمَا»
) رواه مسلم)
ترجمه: «هرگاه به‏ دو خلیفه بیعت کرده‏شد، آخرین آن دو را بقتل رسانید.»
هم‏چنان از عبدالله ابن عمرو ابن العاص روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم بیان داشت:
«و من بایع إماماً فأعطاه صغقة یده ثمرة قلبه فلیطعه»
) رواه مسلم)
ترجمه: «هر کس به ‏امامی دست داد و از رضای قلبش با او بیعت کرد، باید از او اطاعت کند.»
از نصوص فوق آشکار می‏گردد که حاکم و یا برپا دارنده‏ای احکام شرع، لقبش عبارت از خلیفه و یا امام می‏باشد؛ اما لقب امیرالمؤمنین، صحیح‏ترین روایتی که در باره آن وارد شده عبارت از حدیث ابن شهاب زهری به‏روایت حاکم است، که آن را ذهبی تصحیح و طبرانی هم روایت کرده‏است، و نیز هیثمی در مورد آن گفته که رجال سندش صحیح می‏باشد و لفظ آن به‏روایت حاکم چنین ذکر شده‏است:
ترجمه: "عمر ابن خطاب رضی الله عنه به ‏والی عراق نوشت که دو شخص برازنده را نزدش بفرستد تا از ایشان پیرامون عراق و مردم آن پرسش‏های نماید. والی عراق لبید ابن ربیعه و عدی ابن حاتم را نزد حضرت عمر رضی الله عنه فرستاد، هنگامی آن دو به‏ مدینه آمدند شتران سواری خود را در کنار مسجد خابانیده خود داخل مسجد شدند. در آنجا با حضرت عمرو ابن العاص ملاقات کردند و به‏او گفتند: ای عمرو برای ما از نزد امیرالمومنین اجازه بخواه؟ حضرت عمرو فرمود: شما هر دو؛ قسم به‏الله که نامش را پیدا کردید، وی امیر است و ما مومنین!
سپس حضرت عمرو بر خواست و نزد حضرت عمر رضی الله عنه رفت و گفت: السلام علیکم یا امیرالمومنین! حضرت عمر رضی الله عنه فرمود: ای ابن العاص این نام را از کجا پیدا کردی؟ خالقم می‏داند تا آنچه را گفتی ثابت کنی! حضرت عمرو در پاسخ گفت: لبید ابن ربیعه و عدی ابن حاتم از عراق آمدند و شتران سواری خود را در کنار مسجد خابانیدند، پس نزد من داخل شدند و برایم گفتند: ای عمرو برای ما نزد امیرالمومنین اجازه بخواه؟ پس آن دو؛ قسم به‏الله نام تو را یافته‏اند، ما مومنین هستیم و تو امیر ما... ."3 پس از این تمام مکاتیب به‏اسم امیرالمومنین نگاشته می‏شد، و این القاب نیز بعد از خلفای راشدین به‏سایر حاکمان مسلمان بکار رفت.
چرا واژه خلیفه حقیر بکار گرفته می‏شود؟
در سوم ماه مارچ سال 1924م، خلافت اسلامی برای آخرین بار توسط مصطفی کمال اتاترک و به‏ همکاری مستقیم استعمار انگلیس، ملغی اعلام شد. اتاترک پس از سرنگونی این دستگاه بزرگ سیاسی مسلمانان، سه قانون را به‏تصویب رسانید که عبارت اند از: انحلال خلافت، خلع خلیفه و اخراج تمام اعضای خاندان عثمانی. پس از تصویب این قوانین تمامی مدارس اسلامی بسته شد و الفبای زبان ترکی را که به‏رسم الخط عربی نگاشته می‏شد به‏رسم الخط لاتینی تغییر داد. در حالی‏که زبان عربی در پهلوی این‏که مردم با آن آشنائی کامل داشتند، برای فهم قرآن نزد مسلمانان آسان بود؛ اما دشمنی و تعصب اتاترک علیه اسلام به‏اندازه‏ای بود که حتی دستور ترجمه آذان را به‏زبان ترکی و رسم الخط لاتینی صادر کرد، سپس مردم را ملزم به‏گفتن و شنیدن آن نمود. اتاترک به‏این هم بسنده نکرد یک سال بعد (1925م) قانون کلاه را نافذ ساخت که بر اساس آن پوشیدن کلاه فینه(کلاه سرخ منگوله‏دار) بجای حجاب اسلامی به‏هدف نزدیک شدن به‏زندگی متمدن، تصویب شد.
افزون برین، کینه و دشمنی وی منجر به‏آن شد تا خلیفه مسلمین را بطور کلی از سرزمین‏اش بیرون براند و نیز مفهوم مقدس «خلیفه» را در جامعه حقیر برشمارد. برای اولین‏بار این اتاترک بود که اصطلاح خلیفه را بجای حاکم مسلمانان به‏افرادی؛ همچو: سلمان، حمامی(سقاه) و... ملقب داد، تا این‏که آن را به‏پائین‏ترین واژه‏های روزگار ما، مبدل ساخت.
اما تأثیرات این روند محدود به ‏مرکز خلافت (ترکیه) باقی نماند، بلکه فراتر از آن نیز به ‏ترویج آن پرداخته شد. در افغانستان شاه امان الله با تقلید از اتاترک که یکی از دوستان نزدیک وی خوانده می‏شد، آغاز به‏ پوشیدن لباس‏های اروپایی برای زنان و مردان نمود. چنان‏که شاه امان الله پس از بازگشت از سفر به‏کشورهای اروپایی از جمله ترکیه، در سال 1927م اصلاحات جدیدی را بوجود آورد؛ از جمله:
1-رفع حجاب و آزاد ساختن زنان.
2-مردان لباس سنتی را ترک و لباس اروپایی را به‏تن نمایند.
این تنها تأثیراتی نبود که شاه افغانستان از آن اثر پذیرفت، بلکه برای نخستن‏بار در افغانستان واژه مقدس «خلیفه» را در همین زمان بالای سلمان، حمامی (سقاه) و... بکار گرفت و تاکنون این سرزمین از گزند آن خالی نشده است. این در حالی است که واژه مقدس خلیفه به‏معنی جانشین برای اولین‏بار توسط الله سبحانه وتعالی به‏حضرت آدم علیه السلام بکار رفت، و بعد از وفات آخرین پیامبر صلی الله علیه وسلم، اصحاب کرام نیز جانشین پیامبر را به‏این القاب نامگذاری کردند، و این القاب تا آخرین رمق حیات خلافت به‏حاکمام مسلمان کاربرد داشت.
همچنان بر زمین‏گیر ساختن واژه خلیفه توسط اتاترک؛ درین اواخر البغدادی دست پرورده‏ای امریکا برای آخرین‏بار واژه خلیفه را القابی برای رهبر تفرقه افگن و قاتل انسان‏ها به‏معرفی گرفته است، که این خود برنامه‏ای خطرناک‏تر از تداوم برنامه قبلی به‏حساب می‏رود.
بناً حقیر شمردن واژه آسمانی خلیفه که اتاترک آن را تحقیر و البغدادی خشن به‏معرفی گرفت، پائین‏تر از یکدیگر نمی‏باشد. پس خلیفه نه آنقدر اصطلاح حقیر است که اتاترک برای بار اول آن را ترویج نمود، و نه هم اینقدر خشن که امروزه داعش جایگاه خلیفه را برای جهانیان وحشتناک به‏نمایش می‏گذارد؛ بل خلیفه به‏عنوان لقب رهبر مسلمین در رأس دولت اسلامی در جهان می‏باشد، که قرن‏ها جهانیان شاهد آن بودند و با بازگشت دوباره‏ای آن این اهمیت و ارزش بار دیگر به ‏آن باز گردانیده خواهد شد، و هرگز مفسدین آن را از ذهنیت اصیل مسلمانان بدور ساخته نمی‏توانند.
منابع:
ابن ‌منظور؛ ذيل «خَلَفَ»؛ زبيدى؛ ج 23؛ ص 263ـ265.
بقره: 30، اعراف: 69-74، نمل: 62، انعام: 165، یونس: 14-73، فاطر: 39، زخرف: 60.
دستگاه‏های دولت خلافت؛ از منشورات حزب التحریر؛ سال 1426هـ ق.

   


   ارسال نظر