Pashto Farsi


پیامبر صلی الله علیه وسلم وفات نمود، اما؟
12/17/2014 | احمد صدیق احمدی

خبر وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم همچو صاعقه ای سراسر مدینه را به هم تنید و همه مسلمانان را به شگفت آورد؛ این واقعه درست در ربیع الاول سال یازدهم هجری اتفاق افتاد، که در ابتدا برای بسیاری از اصحاب از جمله حضرت عمر رضی الله عنه غیر قابل قبول به نظر می رسید. چنانچه حضرت ابوهریره رضی الله عنه در رابطه می فرماید، هنگامی که رسول الله صلی الله علیه وسلم وفات نمود، حضرت عمر بن خطاب (رض) برخاست و گفت: "بعضی از منافقین فکر می کنند که رسول الله وفات نموده در حالیکه رسول الله وفات نکرده است، بلکه مانند موسی علیه السلام به ملاقات پروردگار خود رفته و همان طور که موسی (ع) بعد از چهل روز برگشت، رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز برخواهد گشت، و دست و پای کسانی را قطع خواهد نمود که می گویند او مرده است.1


اما حضرت ابوبکر رضی الله عنه، با شنیدن خبر وفات پیامبر (ص) بدون اینکه با کسی سخنی بگوید وارد حجره (خانه) حضرت عایشه (رض) شده و لحاف را از چهره‌ رسول الله (ص) برداشت و بوسه‌ ای به صورتش زد و بعداً گریسته فرمود: "پدر و مادرم فدایت یا رسول الله دو بار نخواهی مرد، مرگی که الله در سرنوشت شما نوشته بود همین است". سپس چهره‌ رسول خدا را پوشانید و از حجره بیرون آمد و دید که حضرت عمر (رض) با مردم سخن می‌گوید، حضرت ابوبکر به ایشان رو آورده فرمود: "صبر کن ای عمر! خاموش باش؛ اما حضرت عمر (رض) همچنین به سخنانش ادامه می داد، حضرت ابوبکر (رض) ناچار شروع به سخنرانی نمود، مردم سخنان حضرت عمر (رض) را رها نموده و در اطراف او جمع شدند. حضرت ابوبکر پس از حمد و ثناچنین توصیه نمود: ای مردم! هر کی از شما محمد صلی الله علیه وسلم را پرستش می‌کرده او اکنون وفات نموده است، و هر کی الله (ج) را پرستش می نماید، الله زنده و پاینده است و مرگ به سراغش نخواهد رفت؛ بعداً این آیه را نیز تلاوت نمود:

 

(وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ) 

[آل عمران، 144]

 

"محمد جز پيغمبری نيست و پيش از او پيغمبرانی بوده و رفتهاند؛ آيا اگر او(مثل هر انسان ديگری وقتی) بميرد يا كشته شود، آيا چرخ میزنيد و به عقب برمیگرديد (و با مرگ او اسلام را رها میسازيد و به كفر و بتپرستی بازگشت می كنيد )؟! و هركس به عقب بازگردد ( و ايمان را رها كرده و كفر را برگزيند) هرگز كوچكترين زيانی به الله نمیرساند، (بلكه به خود ضرر میزند) و الله به سپاسگزاران پاداش خواهد داد". 

 

ادامه این واقعه را حضرت ابوهریره (رض) نیز چنین روایت می نماید: "به الله سوگند، گویا مردم تا آن لحظه از وجود چنین آیه ای در قرآن بی ‌اطلاع بودند". همچنان حضرت عمر (رض) در رابطه می گوید: "وقتی ابوبکر این آیه را تلاوت نمود پاهایم بی ‌اختیار گردید و نقش زمین شدم و تازه یقین نمودم که رسول الله صلی  الله علیه وسلم وفات نموده است".2 بناً حضرت ابوبکر رضی الله عنه به سادگی توانست تمام این گمانه زنی ها در رابطه به عدم وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم را بر طرف کند. این بود اولین واکنشِ اصحاب رضوان الله علیهم در رابطه به وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم.

 

در اینجا باید افزود که مسئله وفات و عدم وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم مسئله چنان جنجال بر انگیز نبود، که آن به درازا کشیده شده باشد، زیرا این مسئله را حضرت ابوبکر صدیق (رض) در فرصت کمتر در همان وهله نخست با تلاوت آیات چند از قرآن کریم نیز مرفوع نمود. بل مهمترین مسئله در این لحظات حساس، مسئله برگزیدن جانشین بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم بود؛ زیرا در نبود پیامبر (ص)، پس چه کسی رهبری امور مسلمین را به پیش ببرد؟ این مهمترین خلای بود که اصحاب رضوان الله علیهم نیز به آن پرداختند. به همین علت اصحاب کرام تا سه شبانه روز به تدفین (دفن) پیامبر صلی الله علیه وسلم هر چند واجب هم بود نپرداختند، تا اینکه جانشینی را جهت رهبری امور مسلمین بر نگزیدند. زیرا مسئله جانشین پیامبر (ص) از اعم واجبات و مهمتر از آن بود که اصحاب به دفن پیامبر (ص) می پرداختند؛ بنابراین اصحاب همه به اتفاق هم به تعیین حضرت ابوبکرصدیق (رض) به عنوان اولین جانشین و یا خلیفة الرسول الله جهت پیشبرد امور مسلمین اقدام نمودند.

 

در رابطه به این مسئله مهم و سرنوشت ساز روایات زیادی وجود دارد، علاوه بر آن همه سیره نگاران در کتب خود به تفصیل این مسئله را ذکر نموده اند؛ از اینرو هیچ نوع اختلافِ در رابطه به این مسئله نزد مسلمانان وجود ندارد. زیرا اصحاب کرام همه با هم در این مورد اتفاق (اجماع) نمودند که آن عبارت از تعیین حضرت ابوبکر صدیق به عنوان اولین خلیفه بعد از پیامبر (ص) جهت تنظیم امور مسلمین می باشد، آنها حتی قبل از این به تدفین جنازه مطهر پیامبر (ص) و حتی جمع آوری قرآن و حدیث که تا هنوز گرد آورده نشده بود نیز نپرداختند؛ بنابراین فقه ها چنین اتفاق نظر اصحاب در رابطه به حکم شرعی را بنام اجماع یاد می نمایند. اینکه اجماع چیست، و چه اهمیتِ دارد، در رابطه به آن در ذیل نکات چندی را یاد آور می شوم.

 

نقش و اهمیت اجماع در اسلام:

اجماع در لغت دو معنی را افاده می نماید؛ ابتدا عزم و تصميم گیری، مانند این قول: "اجماع فلان علی کذا"یعنی: فلان شخص بر فلان چيز تصميم گرفت. چنانچه الله جل جلاله در قرآن الکریم می فرماید: "فأجمعوا امرکم" ترجمه:"پس بر قضيه ای خويش تصميم گيريد"؛ و نیز در این قول پیامبر (ص) که می فرماید: "لاصيام لِمن لم يجمع الصيام من الليل"یعنی: "روزه آن شخص درست نمی شود که از شب به روزه گرفتن تصميم نگرفته باشد".

 

اما معنی دوم اجماع اتفاق را ایفاده می نماید؛ مانند این قول اعراب که می گویند: "اجمع القوم علی کذا" یعنی: "فلان قوم بر فلان چيز اتفاق نمودند". بنابرآن اتفاق هر گروهی بر هر کاری از کارها و هر چیزی که بوده باشد، اجماع  نامیده می شود.اما اجماع در اصطلاح اصول فقه عبارت است از توافق بر حکم واقعه ای از وقايع مبنی بر اينکه آن حکم شرعی می باشد؛ و در اين رابطه نیز اختلاف وجود دارد.

 

بنابراین گروهی گفته اند که اجماع امت دليل شرعی است، از اینرو اجماع را چنین تعريف نمودند: اجماع عبارت است از اتفاق امت محمد (ص) بر امری از امور دينی. اما گروهی دیگری اجماع را اجماع اهل حل و عقد تعریف کرده اند، چنانچه می گویند: اجماع عبارت است از اتفاق اهل حل و عقد از امت محمد (ص) در يکی از زمانه ها بر حکم واقعه ای از وقايع. گروهی دیگری  نیز اجماع را اتفاق مجتهدين در یکی از زمانه ها بر امری دينی اجتهادی بر می شمارند؛ وگروهی نیز گفته اند که اجماع اهل مدينه دليل شرعی است، بنابرآن دلیل خود را استوار بر آن داشتند. گروه دیگری بدین نظر اند که اجماع عترت (خانواده پیامبر) دليل شرعی می باشد. عده ی دیگری بدین باور اند که اجماع خلفاء راشدين نیز دليل شرعی می باشد. اما سرانجام گروه دیگری اجماع صحابه را نیز دليل شرعی تعریف نموده اند؛ بناً درست ترین قول همین قول اخیر می باشد. زیرا اجماع  که دليل شرعی شمرده می شود تنها اجماع صحابه است و بس، و اجماع غير صحابه دليل شرعی بحساب نمی آید. اینکه چگونه اجماع صحابه دلیل شرعی شمرده می شود، استوار به چند دلیل می باشد که آنها عبارت اند از:

 

1-   ستايش اصحاب کرام رضوان الله علیهم در قرآن و حديث فراوان ذکر شده است، چنانچه الله (ج) می فرماید:

 

(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ...)

[فتح 29]

 

"‏محمد فرستاده الله است، و كسانی كه با او هستند در برابر كافران تند و سرسخت، و نسبت به يكديگر مهربان و دلسوزند..." 

 

2-   این صحابه بودند که قرآن کريم را حفظ و بعد گردآوری نموده، بسوی ما نیز سینه به سینه نقل کردند؛ چنانچه الله سبحانه و تعالی می فرماید:

 

(إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُون)

[الحجر9 ]

 

"ما خود قرآن را فرستاده‌ايم و خود ما پاسدار آن می‌باشيم"

 

پس همين قرآن را که اصحاب کرام حفظ و نقل کرده اند، عين همان قرآن می باشد که الله (ج) آنرا نازل نموده و حفظ کرده است؛ لذا آيت شریف  بر صدق اجماع و اتفاق اصحاب در نقل قرآن بشکل آشکار دلالت می نماید.

 

3-   اجماع صحابه رضوان الله علیهم به اصل نص شرعی بر می گردد، زیرا اصحاب کرام بر هيچ حکمِ اجماع و اتفاق نمی کردند، مگر اينکه برای شان دليل شرعی از قول يا از فعل و يا هم از تقریرات پیامبر (ص) وجود  نمی داشت. بناً اجماع صحابه (رض) بگونه ای است که دليل را واضح می سازد، و اين امر در غير صحابه نیز امکان پذير نمی باشد. علاوه بر آن، این اصحاب بودند که پيامبر (ص) را مشاهده نموده و قرآن و حدیث (سنت) را برای ما منتقل ساختند، و ما نیز دین خویش را از آنان اخذ نمودیم. بناً تنها حجت و دلیل در اجماع، اجماع صحابه می باشد و بس؛ نه سایر اجماع که در فوق از آن یاد آوری شد.

 

بنابراین اجماع قابل اعتبار همان اجماع می باشد که اصحاب کرام بر حکمِ از احکام شرعی اجماع و یا اتفاق نظر نموده اند که فلان حکم (از جمله قول، فعل و تقریرات پیامبر) می باشد، که آن عبارت از حکم شرعی است. پس معتبر ترین دلیل بعد از قرآن و سنت اجماع شمرده می شود، که آن عبارت از اجماع صحابه رضوان الله علیهم می باشد. بنابراین اصحاب کرام بعد از وفات پیامبر (ص) در اولین اقدام خویش قبل از تدفین جسد مطهر پیامبر (ص) و حتی قبل از جمع آوری قرآن که چندین سال بعد از وفات پیامبر(ص) در زمان خلافت حضرت عثمان (رض) به آن پرداخته شد بر سر تعیین جانشین پیامبر (ص) پرداختند و نیز بر این امر مهم اجماع نمودند. این بود نقش و اهمیت اجماع در اسلام که اصحاب کرام برای اولین بار آنرا در تعیین خلیفه بعد از وفات پیامبر (ص) عملی ساختند؛ و این خود نشان دهنده اهمیت این مسئله در اتفاق اصحاب کرام را نشان میدهد که مسلمانان صدر اسلام به آن عمل کردند. بناً آنها بودند که اسلام و در نهایت قرآن و حدیث را گردآوری نموده و بعد نسل به نسل برای ما مسلمانان منتقل ساختند، پس تعقب راه آنها نیز تعقیب راه اسلام و در نهایت پی گیری راه پیامبر صلی الله علیه وسلم به شمار می رود. اما متأسفانه امروزه ما مسلمانان در حالت بسر می بریم که چنین چیزی در آن وجود ندارد.

 

از اینرو برماست که به این مسئله مهم و سرنوشت ساز به عنوان اعم واجبات توجه نموده و آنرا در سر لوحه فعالیت های زندگی خویش قرار دهیم. زیرا اصحاب کرام بعد از وفات پیامبر (ص) در اولین اقدام خویش حتی به دفن آن نپرداختند، بل آنها در ابتدای کار خود مسئله تعیین جانشین پیامبر (ص) را نیز حل کردند و بعد با آن بیعت نموده به عنوان خلیفه تعیین اش کردند. آنها برای رسیدن به این امر مهم و سرنوشت ساز بیشتر از سه شبانه روز درنگ نکردند، مگر اینکه خلیفه ای را جهت تنظم امور مسلمانان بر نگزیدند. اما برعکس ما مسلمانان امروزه نزدیک به یک قرن می شود که برخلاف آن سنت اصحاب کرام  در نبود خلیفه و یا رهبر واحد بسر می بریم. به همین دلیل یگانه معضل که تاکنون سد راه ما مسلمانان واقع شده است همانا عدم وجود خلیفه به عنوان رهبر واحد در تحت چتر نظام واحد و در قلمرو واحد می باشد، در غیر آن بیرون شدن از این معضل هلاک کننده دشوار و حتی ناممکن به نظر می رسد. ولی متأسفانه عده ای تا هنوز به این امر مهم و سرنوشت ساز توجه نمی نمایند، آنها با نظام های غیر اسلامی مانند نظام سرمایه داری (دموکراسی)، بعضاً کمونیستی... را در میان امت مسلمان، بجای نظام الهی که باعث سعادت دنیا و آخرت انسان می شود را با خود حمل نموده و به ترویج آن می پردازند. بناً از همه مسلمانان به ویژه کسانی که آگاهانه در راه فهم اسلام و تطبیق آن در تحت نظام واحد می اندیشند، دعوت می نمایم که تا به این امر مهم چنگ زده با کسانی که در راستای احیای نظام واقعی اسلام - خلافت کار و پیکار می نمایند دست به دست هم داده تا بتوانیم نصرت الهی را از آن خود سازیم، زیرا یگانه راه سعادت در نظام الهی می باشد، و در غیر آن هرگز سعادت نصیب مان نخواهد گردید.

 

منابع:

1-       سيرة النبوی؛ ابن أبی شهبه 2/594

2-       بخاری، ك الجنائز، ش 1242


   


   ارسال نظر