Enter email addressInvalid email!

داستان خاطرات مردی که چندین سال را همراه با عطاء بن خلیل ابو الرشته در زندان سپری نموده است
| January 12, 2014

داستان خاطرات مردی که چندین سال را همراه با عطاء بن خلیل ابو الرشته در زندان سپری نموده است

گزیده‏ی از سرگذشت مردی که چندین سال را در زندان یار و هم صحبت رهبر حزب التحریر، عالم بزرگ شیخ عطاء بن خلیل ابوالرشته بود.

منبع: مجله الوعی

برگردان: کریم ایماق

مجله الوعی یکی از معتبرترین و پر تیراژترین مجله حزب التحریر در شرق الاوسط است، معمولاً قضایای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی امت را تحلیل و با ارائه راه حل ها از دید ایدیولوژی اسلام به امت اسلامی تقدیم می کند. علاو بر آن، این مجله گاه اوقات، بخش از خاطرات اعضای این حزب را در زندان های حکام خاین سرزمین های اسلامی انعکاس می دهد. شایان ذکر است که این مجله به زبان عربی نشرات داشته و پر طرفدارترین مجله در کشورهای عربی می باشد.

در این قسمت، سرگذشت مردی را بازگو می کند که افتخار هم صحبت شدن، با رهبر حزب  التحریر را در زندان کمایی کرده است. خاطراتی که در سطور بعدی برای تان بازگو می گردد از برادر سلیم الامر می باشد که پند و اندرز بزرگی برای پندگیرندگان است.

در این داستان از تلخی و شیرینی زندگی او برای شما سخن می گویم، در اخیر از الله سبحان وتعالی برای وی در مقابل همه قربانی ها اجر عظیم خواهانیم و همچنان از الله سبحانه وتعالی می خواهیم تا او را در امان خود داشته و از همه شرارت ها نگهدارش باشد.

 

بخش اول: سرگذشت زندان و کسب افتخار همنیشنی با رهبر حزب التحریر

سلیم داستان را از زندان سواقا واقع در کشور اردن آغاز می کند و می گوید:" زمانی زندانی شدم، در باره حزب التحریر جز نفرت و بدبینی هیچ معلوماتی نداشتم. او اضافه می کند که در ابتداء بالای اعضای آن استهزاء نموده و از خود حزب بد می بردم. کسی که این ذهنیت را برایم داده بود الله سبحان و تعالی او را عفو نموده و در مقابل الله سبحان وتعالی به کسی که مرا به حزب التحریر دعوت نمود اجر عظیم اعطاء فرماید."

نکته: داستان به زبان خود برادر سلیم به صورت مستقیم گفته می شود؛ یعنی نقل قول نمی شود.

        یک روز صبح خبر رسیدن مردی به نام عطاء ابوالرشته مشهور به ابویاسین از زندان جویده به زندان صحرای سواقا که در آن زندانی بودیم، برای ما رسید. این خبر برای من چندان اهمیت نداشت؛ اما خوشی اعضای حزب التحریر از چهره های خوش و شاداب که در اتاق مقابل ما زندانی بودند، فهمیده می شد. در همین حال دانستم که او سخنگوی رسمی حزب التحریر در اردن است.

شخصی به نام احمد الصعیب گفت:

-         کی این مرد را می شناسد؟

-         کسی پاسخ نداد.

-         بعد از مکث کوتاهی گفت:

-    عجیب است، شما این مرد را نمی شناسید. در حالی که از جمله محدود کسانی در بین امت اسلامی است که در مورد نظام اقتصادی اسلام کتاب ها و مقالات زیادی نوشته است.

      شایان ذکر است که احمد الصعیب یکی از دوستان و هم سنگرانم در جنبش مقاومت ضد اسرائیل بود. او یکی از شخصیت های برجسته امت بود که بسیار روزنامه و اخبار مطالعه می کرد، حتی تا به اندازه‏ای که اگر کسی روزنامه یا مجله‏ی را به قیمت 20 سنت می خرید او آن را به یک دینار مطالعه می کرد، جالب این که حتی بخش های اعلانات را هم مطالعه کرده و مکثِ عمیقی روی کوچکترین موضوع آن می نمود.

احمد الصعیب شخص تازه وارد را به نام بزرگترین اقتصاددان اسلامی می شناخت و بدین باور بود که عطاء ابوالرشته از جمله نادر کسانی است که در طول تاریخ امت اسلامی به مسائل اقتصادی پرداخته و درین خصوص پلان جامع اقتصادی برای دولت اسلامی(خلافت) تهیه کرده که انشاءالله با تاسیس دولت اسلامی(خلافت) آن را تطبیق خواهد کرد. او کتابی تحت عنوان بحران اقتصادی و راه حل آن از دیدگاه اسلام دارد. قابل ذکر است که عطاء ابوالرشته، رهبر فعلی حزب التحریر، از جمله اقتصادانان بی نظیر جهان است.  

      من در اتاق زندان همراه با مردی افغان الاصل اردنی محبوس بودم، در آن زمان به شمول من افراد زیاد بدون این که گناه خود را بدانیم زندانی بود. مرا به خاطر قضیه وادی مجیب به زندان آورده بودند؛ قضیه وادی مجیب یک عملیات ناموفق علیه اسرائیل غاصب بود که درسال 1995/02/24 اتفاق افتاده بود. در اول به مرگ و سپس با تخفیف به حبس ابد همراه با کار شاقه محکوم شده بودم. در حالی که من اصلاً در آن قضیه دست نداشتم. به همین ترتیب مرد افغان الاصل اردنی به خاطر حمله بالای سیاحیان یهودی در اردن، زندانی شده بود.

      من در آن زمان گرایش به سلفی های جهادی داشتم و از طرفی بین ما و حزب التحریر اختلافات بزرگ فکری وجود داشت، اما من در این وقت از دید فکری نابالغ و از نداشتن فکر عمیق رنج می بردم هرگز در قصه "فکر" نبودم، حتی موضوع فکر برایم جالب نبود و با خود می گفتم "فکر"یعنی چه؟ هیچ نمی فهمیدم که فکر چه معنی و چه اهمیت دارد. ما اصلاً اصطلاحات (ترمینالوژی) حزب التحریر را نمی فهمیدیم و برای ما بسیار عجیب و غریب بود. هرگز اهمیت فکر و کار فکری را نمی فهمیدیم و در عین حال اعضای حزب التحریر و اصطلاحات این حزب را به مسخره می گرفتیم و هیچ اعتنایی به دعوت شان نداشتیم. یکی از روزها دیدیم که اعضای حزب با عطاء ابوالرشته اتاق به اتاق می رفتند، ما بالای شان خنده کردیم و گفتیم: این رهبر تحریری هاست که برای شان فکر تعلیم می دهد. همچنان ما آیات قرآن را به بازی گرفته می گفتیم: این رهبرشان است و همین شخص برای شان سحر و جادو را تعلیم داده است. ما از روی سادگی و ساده لوحی بالای شان خنده می کردیم!

       ما در زندان مصروف مشکلات داخلی و قضیه خود بوده و منتظر روزی اعلام عفو عمومی بودیم و تلاش داشتیم تا هرچه زودتر از زندان رها شویم. اما برعکس اعضای حزب التحریر در آن روزها از علم ابویاسین مستفید شده و برای فراگیری علوم نزد وی می رفتند و از علم وی بهره می بردند. داستان و واقعیت جوانان حزب التحریر در زندان را عبدالله ابوالرحمن، نویسنده مشهور، بیان می کند و می گوید: " جوانان حزب التحریر  هر هفته یک کتاب نوشته می کردند. عبدالله ابوالرحمن به خاطر موضوع نان زندانی شده بود و او یکی از نویسنده های مشهور بود که بسیار تحت تاثیر جوانان حزب التحریر رفته بود. اضافه براین، پروفیسور حمزه الانید حین بازدید اعضای فامیل وی از زندان، واقعیت اعضای حزب التحریر در زندان را چنین بیان می کند: "ما با خود ابو یاسین رهبر حزب التحریر را داریم، او پس از هر درس برای ما عبرت بزرگ و فراموش ناشدنی می آموزاند." حلقات درسی رهبر حزب التحریر چنان تاثیر به سزای بالای زندانیان از گروهای مختلف داشت که در اندک ترین وقت شیفته وی می شدند و هر درس او عبرتی بود برای عبرت گیرندگان.

اعضای حزب التحریر بویژه عطاء ابوالرشته هرگز نگران عفو عمومی نبود. زیرا او باور به قضای الهی داشت که حادثه را از دید قضاء می دید و از وقت خود استفاده اعظمی می کرد. او به این باور بود که هر حادثه از جانب الله سبحان وتعالی است و به همین دلیل مسأله زندانی شدن هرگز او را متاثر نمی ساخت.

جالب تر این که عطاء ابوالرشته، رهبر فعلی حزب التحریر، زمانی که زندانی بود تمام اعضای حزب التحریر را مصروف مطالعات و تحقیقات نموده بود. در زندان برای شان وظیفه و مسوولیت می سپرد تا روی موضوعات مختلف تحقیق نموده و آثار و مقالاتی بنویسند و همچنان عطاء ابوالرشته در زندان برای اعضای حزب اصول فقه را تدریس می کرد.

زمانی ما در ساعات تفریح به ورزش می رفتیم، اعضای حزب التحریر به کتابخانه زندان می رفتند و مصروف مطالعات و تحقیقات می شدند و هرگز یک ثانیه خویش را بی جا مصرف نمی کردند. ایشان در زندان اکثراً روی موضوعات تفسیر و ترجمه قرآنکریم می پرداختند و همچنان آنها از کتابخانه کتابی را به عاریت می گرفتند تا مسوولیت را که عطاء بن خلیل برای شان داده بود، تکمیل نمایند.

 

بخش دوم: خاطرات زندان و کسب افتخار هم صحبتی با عطاء ابوالرشته مرد دولت

بعضی اوقات ما بدون کدام دلیلی با مامورین و اداره زندان به پرخاش می پرداختیم و دلیل این کار ما هم به خاطر برادران جهادی سلفی بود، چون آنها به همچون کار ها زیاد دست می زدند و دولت نیز قضیه شان را به حیث وفاداری به امام نامگذاری کرده بود. آنها به طرف پولیس به دید طاغوت می دیدند و همین کار آنها باعث شده بود که در یک حالت نزاع به سر ببریم و ما با مامورین زندان و پولیس همیشه پرخاش می کردیم.

بعضی اوقات در نتیجه پرخاشگری و شورش، اداره زندان جهت متفرق کردن ما از گاز اشک آور استفاده می کرد که به سبب آن تحت فشار شدید قرار می گرفتیم. سرانجام، اداره زندان تصمیم گرفت و ما را در اطاق های کوچک و منزل های مختلف تقسیم و منتقل نمود تا جلو نزاع بیشتر را بگیرد. عبدالله ابوالرحمن ژونالست و نویسنده مشهور پس از رهایی از زندان مقاله‏ای را تحت عنوان " رهبران در زندان" منتشر نمود و درین مقاله داستان کامل اوضاع زندانیان را به بررسی گرفت که منظورش از رهبران در زندان جوانان حزب التحریر بود.

        در زندان مسوولیت رهبری گروهی از زندانیانی را که از احزاب و جنبش های مختلف اسلامی به شمول زندانی افغان الاصل اردنی، طارق الاحمر و انجینر لیث شوبیلات که از جوانان فعال حزب التحریر بودند به عهده داشتم. در همین زمان ابو مصعب الزرقاوی نیز گروهی از زندانیان را رهبری می کرد. افزون براین ولید حجازی رهبری اعضای حزب التحریر را به عهده داشت که در این جمله ابو یاسین نیز شامل بود. چون عطاء ابوالرشته پیشنهاد رهبری اعضای حزب التحریر را نپذیرفت، زیرا او خوش داشت تا عضو دیگری از حزب التحریر رهبری را به عهده گیرد و در بعضی جا ها که ضرورت می شد، اعضای حزب التحریر و بویژه ولید حجازی را کمک و یاری می کرد. 

       قبل از تقسیم شدن به اتاق های کوچک، معمولاً نماز جمعه را در اتاق های زندان به خطابت عطاء ابوالرشته و یا ابو محمد المقدسی می خواندیم. باید گفت که موعوظه های عطاء ابوالرشته رهبر حزب التحریر، بسیار دلنشین، گیرنده و بی سابقه بود. موعوظه شیخ عطاء ابوالرشته به اندازه‏ی دلنشین و پند آمیز بود که توجه اکثریت برادران سلفی را به خود جلب کرده و آنها را متاثیر ساخته بود. سخنان ارزنده و گُهربار او رهبر سلفی ها را تحت تاثیر خود قرار داد که این امر باعث ایجاد یک سلسه مشکلات بر علیه حزب شد. برادران سلفی تلاش نمودند تا شکافی را در میان اعضای حزب التحریر ایجاد نمایند که آن یک حقیقت تلخ بود و من آن را به چشم خود می دیدم.

       ابویاسین به طور منظم در اتاق خود برای اعضای حزب و دیگران اصول فقه را تدریس می نمود. به همین ترتیب یک برادر  دیگر به نام شابیتا که یکی از اعضای حزب التحریر بود زبان عربی را برای ما تدریس می کرد؛ اما بدبختانه که ما به آن درس ها هیچ توجه نمی کردیم.

ابویاسین از هرنوع فرصت پیش آمده استفاده می نمود، او در اتاق های مختلف می رفت و با اشخاص مختلف دید و باز دید کرده، مریضان را عیادت، در مورد مرگ و زندگی با آنها تبادل افکار و آنها را با پند و نصیحت های اسلامی خود غمخوری می نمود. ابویاسین هرگز یاس و نا امیدی را در خود جای نمی داد من هم هرگز او را نا امید و مایوس ندیده بودم، همواره همراهان خود را مانند پیامبر صلی الله علیه وسلم نصیحت می کرد و این حدیث پیامبر صلی الله علیه وسلم را بیان می کرد که: " صلْ من قطعك، واعفُ عمّن ظلمك"

ترجمه: " با کسانی صله رحمی نماید که با شما قطع صله رحمی نموده و آنهای را ببخشید که با شما بدی کرده است." جالب تر از همه این که او هرگز با کسی دشمنی نمی کرد و از هیچ کسی به دل کینه نداشت. هر نوع عکس العمل جنبش ها و حرکت های دیگر را به خوبی و مهربانی پاسخ می داد، هیچ وقت در مقابل گروهای دیگر دشمنی نداشت و همیشه عمکرد آنها را با این قول الله سبحان وتعالی پاسخ می داد:

وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ۚ ادْفَعْ بِالَّتِی هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ ﴿٣٤﴾  

هرگز نیکی و بدی یکسان نیست؛ بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه (خواهی دید) همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است! (سوره فصلت: آیه 34)


ما درین ایام باوجودی که اعضای حزب التحریر را دوست داشتیم، آنها مسخره هم می کردیم و بالای شان ریشخند می زدیم. بعضی اوقات ما برای جوانان حزب التحریر این قول را به کار می بردیم: " شما جوانان حزب التحریر زمانی برای خوردن چای به هوتل می روید، از خدمه می خواهید تا برای تان یک گیلاس چای و دو نفر به خاطر بحث و گفتگو بیاورد."

زمانی ابویاسین این سخن ما را می شنید، خنده می کرد. این سخن را دوست من عبد الجاهالین، افغانی الاصل اردنی می گفت. او  هردو پای خویش را به خاطر تخریب یک سینما از دست داده بود، الله سبحان وتعالی او را شفا و هدایت نصیب فرماید.

داکتر علی الفقیر، یک تن از کسانی بود که در حلقات اصول فقه اشتراک می نمود هر وقتی که تنها می شدیم برای ما می گفت: "ای برادران! می فهمید، اگر شخصی را مورد احترام قرار می دهید، باید آن شخص عطاء ابوالرشته باشد. چون او با ارزش ترین شخص در میان ماست."

      بعد از سپری نمودن دو سال زندان آهسته آهسته حقیقت حزب التحریر برایم واضح گردید و من درک کردم که یگانه کشتی نجات برای امت اسلامی همانا حزب التحریر می باشد. پس از این خواستم تا موضوع را جدی بگیرم و مکثِ بر آن داشته باشم. خواستم تا در این موضوع هدفمند بنگرم و واقعیت حزب التحریر را به کلی درک نمایم. درین زمان خواستم فکر عمیق کنم تا دیگر فصل استهزاء و بدبینی را ببندم و فصلی تازه‏ی را در عرصه زندگی اسلامی با جوانان حزب التحریر باز نمایم و به موضوعات هدفمندانه بنگرم. درک کردم، موضوعات را که ما در قبل به آن می پرداختیم جزئی و بی معنی بوده و جز ضایع شدن وقت چیزی دیگری نبود. بعداً تصمیم گرفتم تا به منزل دوم انتقال کنم. به خاطر این هدف، به اداره زندان نامه نوشتم تا مرا به منزل دوم انتقال دهند، دقیقاً به اتاقی که اعضای حزب التحریر در آن بود. درخواستم از سوی اداره زندان پذیرفته شد، دریغا! که بخت یاری نکرد و بعد از چند ساعت درخواستی من دوباره رد شد و تنها یک شب را با جوانان حزب التحریر سپری کرده بودم که دوباره به اتاق قبلی ام منتقل شدم.

از جانب دیگر وقتاً فوقتاً اعضای حزب التحریر از زندان رها می گردید و رسم این بود که رهایی آنها را جشن می گرفتند. روزی با محافظ زندان صحبت کردم و از وی خواستم که من می خواهم شبی را با جوانان حزب التحریر در اتاق شان سپری نمایم و یکجا با آنها در جشن رهایی شان شرکت کرده و نشید(ترانه) بخوانم.

سپس قضاء یاری کرد و بعد از چندی الله سبحان وتعالی این افتخار را نصیب من کرد که با رهبر و اعضای حزب التحریر در یک اطاق باشم. این دقیقاً همان روزی بود که ما را از زندان سواقا به زندان سالت واقع در شمال غرب اردن انتقال می دادند و در سلول های این زندان هرگز آفتاب نمی درخشید و در هر سلول هشت نفر زندگی می نمود، هر اطاق دارای دو طبقه بستر کانکریتی و هر سلول دارای چهار طبقه بود.

اوضاع زندان سالت نسبت به زندان سواقا بسیار خراب و ناراحت کننده بود. فضاء تغییر کرده بود، در وضعیت شکننده و تنگ قرار داشتیم و رطوبت دوچندان گردیده بود و بر مشکلات ما افزوده شد. اما پیرامون این که من از این انتقال خیلی بهره جستم اغراق نمی کنم، با وجودی که از فامیل و زادگاهم شهر کاراک دورشده بودم. با فضل و مرحمت الله سبحان وتعالی این انتقال به خیر من تمام شد و اجر عظیمی کمایی کردم، زیرا به یارم که رهبر حزب التحریر بود یکجا شدم، مردی که هر سخنش پند و اندرزی بود فراموش ناشندنی.

 

بخش سوم: شرح حالِ خاطره زندان و کسب افتخار همراهی با رهبر حزب التحریر

همان طور که برای شما واضح است، هر زندان از خود فضای خاص داشته و جوّ مختلف در آن حاکم است. با وجود فقدان خدمات و کوچک بودن سلول های زندان ما با زندان سالت آشنا شدیم. فکر نکنید که زندان رفتن بدبخت شدن است. چون تصور چنان است که در زندان همیشه وقت خود را باید در پشت میله های زندان سپری کنی و نمی توانید هیچ کاری انجام دهید؛ اما چنین نیست،  به خواست الله سبحانه وتعالی می توان زندان را به گلستان، مصیبت را به رحمت و برکت تبدیل کرد و با وجود تمام مشکلات از آن بهره‏ی خوبی ببرید.

درین زمان قرار بود ابویاسین رهبر حزب التحریر با اکثریت اعضای حزب التحریر در زندان خدا حافظی کند. چون دوره حبس آنها ختم شده و قرار بود از زندان آزاد شوند. درین میان ولید حجازی، شعیب جورا و عبدالرحمن ابو البا نیز شامل بود. تا چند روز دیگر تمام اعضای حزب التحریر از زندان آزاد می شدند و هیچ کس در زندان باقی نمی ماند؛ مگر عطاء ابوالرشته رهبر فعلی حزب التحریر. چقدر دردناک خواهد بود تا بزرگترین و شیوا ترین مرد را تنها بگذاری. بناءً تصمیم گرفتم تا به اتاق وی رفته یار و همدم وی شوم، درین ایام رفتن از یک اتاق به اتاق دیگر ساده بود. تصمیم پر از اهداف و مهم بود جهت تحقق آن باید باقی حبس خود را با عطاء ابوالرشته سپری می نمودم، چون از دید فکری اتاق او پر از صلح و صمیمیت بود.          

زمانی به طرفش نگاه کردم، هر روز آهسته آهسته سر و ریش این مرد بزرگ سفید می شد، تصمیم گرفتم تا در خدمتش قرار بگیرم و چندی برای این بزرگ مرد تاریخ خدمت نمایم؛ زیرا او در خور خدمت بود و لیاقت خدمت را داشت. این یکی از خوبی ها و رحمت الله سبحان وتعالی است که مردی را در خدمتگذاری مردی دیگری قرار می دهد که همیشه همدم و یار او قرآن باشد. شکیبایی عطاء ابوالرشته کم نظیر بود، دارای قلب روؤف و مهربان و سینه فراخ بود. الله سبحان وتعالی به رهبر حزب التحریر صبر جمیل و دل با عظمت اعطاء نموده است؛ روزی دیدم که یکی از زندانیان با وی برخورد خشن نمود، اما او هرگز با خشونت پاسخ نداد، جز به پیشانی باز و بخشش.

به هر صورت بعد از آن که به سلول زندان وی رفتم، با دقت کمال متوجه چگونگی صرف طعام او شدم تا از وی تقلید کنم، به زیرکی متوجه نوشیدن وی بودم که وی چگونه می نوشد و متوجه وضو گرفتن او بودم و می دیدم که چگونه وضو می گیرد. متوجه طریقه‏ای عبادت و چگونگی برخورد او با مردم شدم. درست در همین زمان بود که حقیقت اسلام برای من در زندان واضح شد. در سلول زندان چهره‏ی اصلی اسلام برایم برملا شد و دریافتم که اسلام چیست و این بزرگترین رحمت و نعمت الهی بود که هرکه را بخواهد برایش اعطاء می نماید.

ابویاسین مورد احترام همه قرار می گرفت و همه او را احترام می کرد، چون همیشه با مردم به جبین گشاده رو به رو می شد. یکی از ویژگی های دیگر او این بود که زمانی وضو می گرفت هرگز آب را زیاد مصرف نمی کرد، وقت یک عضو بدن خود را می شست، شیردان آب را بسته می نمود و این کار را چندین بار در جریان وضو انجام می داد.

روزی از او پرسیدم:

-         ای مرد خدا! چرا چنین می کنید، آیا هراس دارید که آب زندان خلاص می شود و یا این که نباید آب بی جا مصرف شود؟

-         پاسخ داد: آب زندان ملکیت عامه است و نباید بی جا مصرف شود.

از خصلت های دیگر وی این بود که با هرکه رو به رو می شد، اول به او " اسلام علیکم و رحمت الله وبرکاته" می گفت. اما متاسفانه بعضی اشخاص مغرض در جنبش های اسلامی دیگر سلام وی را علیک نمی گفتند و این عمل آنها عطاء ابوالرشته را غمگین می ساخت. چنانچه روزی برایم گفت:

-         چگونه می خواهند با این نوع افکار و طرز دید خود دولت اسلامی را احیاء نمایند.

-         بعد از سکوت کوتاه گفت: آنها نمی توانند خلافت را تاسیس نمایند، زیرا به غیر از جنگ هیچ چیز دیگر را نمی دانند، باید آنها را به جبهات جنگ فرستاد تا با دشمنان اسلام بجنگند.

در زندان تنها یک تلویزیون در صالون غذا خوری وجود داشت؛ عطاء ابوالرشته، رهبر جهانی حزب التحریر، همیشه ساعت هشت شب به خاطر تماشای خبرها به آن جا می رفت، خبرها را به درستی تعقیب می کرد و هیچ وقت شنیدن آن را ترک نمی کرد.

روزی یک زندانی از خانواده‏ی تاحانا که از جمله اعضای حزب التحریر نبود و به خاطر حمل سلاح محبوس شده بود، برایم گفت:"برادر عزیز، شما نمی دانید که من به عطاء ابوالرشته چقدر احترام دارم؛ چون چندین بار او را با چشمان پر از اشک دیده ام، به خصوص وقتی که خبر قتل مسلمانان الجریا را شنید و یا هر گاهی که خبرهای درناک امت اسلامی را می شنود که بسیار تکان دهنده است در چشمانش اشک جاری می شود."

          به خاطری که من از خانواده مشهور شهر الکراک بودم، بعضی افسران و جنرالان سمت جنوب اردن با من رفتار صمیمی داشتند و بعضی اوقات برای تفریح با آنها یکجا در عقب محوطه‏ی زندان می رفتم. روزی یکی از آنها که از شهر الشبات و از خاندان التوفیال بود، بعد از آشنایی با من برایم گفت:

-         قبل از این که به زندان منتقل شوم، در سرویس امنیتی محافظین زندان کار می کردم. سلیم، به نظر تو، کدام یکی از افراد موجود در زندان برای رژیم اردن خطرناک است؟

-         گفتم: نخست سلفی های جهادی و دیگری اجلون ها.

-         خندید و گفت: تمام گروه های را گفتی، هیچ نوع تهدید برای ما نبوده و هرگز ما را به تهدید مواجه نمی کنند.

-         بعداً به طرف عطاء الوالرشته اشاره کرد وگفت:

-         سلیم، آن مرد را می بینی، او ابویاسین نام دارد. شما او را تنها فکر می کنید و می گوید که هیچ کس ندارد و مسوولین زندان هم متوجه او نیستند، در حالی که او بسیار خطرناک است.

-         سپس به من پاسخ داد:

-         بدون شک او خطرناکترین فرد برای رژیم اردن می باشد.

بعد از آن درک کردم که واقعیت چیز دیگر است. بعضی اوقات اگر افراد سرویس امنیت محافظین زندان وجود نمی داشت، تعداد از افسران و جنرالان را می دیدم که می آمدند و در خفا با عطاء ابوالرشته صحبت می کردند. سپس درک کردم که طلب نصرت (حمایت مادی-نظامی) امکان پذیر است. زیرا بعضی افراد از خاندان فرعون هم ایمان خود را پنهان می کنند.

درین ایام من از فقدان فهم زبان عربی رنج می بردم و هیچ فرقی میان مبتدا و خبر را نمی توانستم. روزی ابویاسین برایم گفت:

-         چرا از فرصت استفاده کرده، زبان عربی را نمی آموزی؟

-         من گفتم: مضمون لغت عربی بسیار مشکل است و من نمی توانم آن را یاد بگیرم، در قصه اش نباشید.

-         برایم گفت: فقط یک قرآنکریم و یک کتابچه با خود بگیر و بقیه آموختاندن زبان عربی را به من بگذار! شما توانایی این را دارید که زبان عربی را بیاموزید، اگر الله سبحان وتعالی خواسته باشد شما عربی را یاد می گیردید.

-         برایش گفتم: وقت خود را ضایع نکنید، من زبان عربی را یاد گرفته نمی توانم؛ اما همیشه تلاش می کرد و برایم می گفت:

-          من زبان عربی را برایت می آموزانم، تو باید زبان عربی را یاد بگیری! زبان عربی کلیدی است برای یاد گیری قرآنکریم و تو نمی توانی بدون لغت عربی مفهوم و معنی قرآن را درک کنی!

بالاخره به همرای چند زندانی دیگر به آموختن زبان عربی شروع کردم، عطاء ابوالرشته ما را به روش کهن قرآنی که "کتاتیب" نام داشت، درس می داد. برای نخستین بار از تفکیک اسم، فعل،حرف اضافه، و حرف ربط آغاز نمودیم، زیرا شناختن اجزای کلام برای تشکیل جمله بسیار حیاتی است و برای رساندن مفهوم کامل یک پیام کمک می کند. عطاء ابوالرشته اکثریت مثال های خود را از قرآن کریم می داد. در آخر هر درس برای ما کار خانگی می داد. پس از چند روز آموزش، امتحان فرا رسید و عطاء ابوالرشته از ما امتحان گرفت، چنان امتحانی که هرگز تجربه نکرده بودم. او در این امتحان سورۀ الانفال را آورد و از ما خواست تا اِعراب آن را تکمیل نمایم. خوشبختانه که من پیروز شدم و توانستم اِعراب سورۀ انفال را تکمیل کنم. الله سبحان وتعالی اجر بس عظیمی برایش اعطاء نماید!

 

بخش چهارم سرگذشت زندان و کسب افتخار همنشینی با عطاء ابوالرشته

قرار بود تا چند هفته‏ی دیگر عطاء ابوالرشته زندان را وداع بگوید. زیرا دوره‏ی حبس وی که سه ونیم سال بود تمام شده بود. فامیل، یاران و همراهانش بی صبرانه در انتظار وی بودند؛ اما من بسیار مایوس شدم، چون همنشین که به من مثل پدر، برادر و دوست بود از دست می دادم.

          با آوازه بیرون شدن عطاء ابوالرشته از زندان یک تعداد شباب حزب عجولانه تلاش نمودند تا عبدالقدیم زلوم رحمته الله علیه را از رهبری حزب دور و در عوض او را انتخاب نمایند. عطاء ابوالرشته از شنیدن این خبر که شاید از سوی بعضی اشخاص مغرض به او رسیده بود، بسیار مایوس شد. در همین حال، در عمق شب از الله سبحان وتعالی در خصوص شنیدن این خبر تسلیت و آرامش خواست. زیرا او از انشعاب حزب در هراس بود و هرگز نمی خواست تا حزب انشعاب نماید و هم چنین در پهلوی این بعضی خبرهای مایوس کننده‏ی دیگر برایش رسیده بود؛ اما هرگز خود را نباخت و مایوسی خود را برملا نساخت.

تا آن زمان من به حزب التحریر نیامده بودم، سپس با خود بسیار فکر کردم و سر انجام برای پیوستن به آن نماز استخاره خواندم. بعد از فکر عمیق و ادای نماز استخاره، از عطاء ابوالرشته خواستم که من به حزب التحریر می پیوندم. با شنیدن این سخن در چهره او خوشحالی را مشاهده کردم. تلاش نمود تا قبل از رهایی از زندان دروس ابتدایی حزب را برایم تعلیم دهد. یک هفته قبل از رهایی، به او اصرار کردم که ما به کمبود کتاب حزب مواجه هستیم و نمی توانیم درس های خود را به پیش ببریم. اما او در ظرف یک هفته بعضی از اصول عمومی و مهم و بعضی موضوعات اداری را برایم تعلیم داد. این واقعه دقیقاً در سال 1998 رخ داد و با پیوستن به حزب التحریر زندگی جدیدم آغاز گردید و فکر کردم از مادر تازه تولد شده ام و این بزرگترین افتخاری بود که تا آن زمان کمایی کرده بودم. الله سبحانه وتعالی عطاء ابوالرشته را اجر عظیم نصیب کند، چون برایم از زندگی مفهوم جدیدی ایجاد کرد و این کارش فراموش ناشدنی است.

خصلت های عطاء ابوالرشته، رهبر جهانی حزب التحریر، به خصلت های محمد فاتح می ماند و تمام خصوصیت های محمد فاتح را دارا است. به خاطر دارم که او در عرض دو دقیقه نقشه تمام جهان را در روی یک ورق ترسیم نمود و برایم نشان داد که فرمانده محمد فاتح تا کجا را فتح کرده بود.

خاطره دیگر این که زمانی می خواستم از وی اجازه بگیرم و خواب نمایم، برایم می گفت:

-         برایت خواب راحت می خواهم.

-         اکثراً در زمان خواب رفتن برایم می گفت:

-         به امید فردای درخشان تان.

-           قبل از این که به بستر خواب خود برود، برای ما می گفت:

-         به امید روز پیروزی و بازگشت عظمت اسلام و مسلمانان.

علاوه براین، عطاء ابوالرشته شاعر توانا بود که شعرهای حماسی می سرود. چنانچه در زمان رهایی اعضای حزب از زندان دو یا سه مصرع شعر می سرود و در در شب آزاد شدن خودش هم برای اعضای دیگر جنبش ها که جهت خدا حافظی آمده بودند چند مصرع شعر سرود. بناءً مجموعه شعری او به نام دیوان اشعار عطاء ابورشته موجود است.

در شب خدا حافظی برایم خاطر نشان ساخت و گفت:

-         شما بهترین یار و همراهم بودید و بسیار خدمت مرا نمودید.

-         او از الله سبحان وتعالی خواست تا من و ایشان را در جای دیگر یکجا بسازد.

در واقیعت تاجای من برای او بسیار خوب بودم؛ اما در حقیقت او بهترین کس در طول زندگی من بود، او برایم بسیار موضوعاتی را آموخت که من هرگز کوچکترین بهای آن را پرداخته نمی توانم. در انجام هر خدمتی که به او می کردم، لذت می بردم و الله سبحان وتعالی در این امر شاهد من است. سر انجام، ابویاسین از زندان سالت رها شد و تاثیرات و افتخارات بس بزرگی از خود به جا گذاشت. خاطراتی به یادگار گذاشت که هرگز فراموشم نخواهد شد. با رهایی او ماه ها غمگین بودم، جدایی از او را تحمل کرده نمی توانستیم. در همین جریان ما را به زندان صحرای جعفر واقع در جنوب اردن بردند.

 

بخش پنجم و پایانی:خاطرات زندان و کسب افتخار همنشینی با مرد سیاست مدار عطاء ابوالرشته

در سال 1998 اوضاع زندان سالت به دلیل ترور خالد مشعل توسط یکی از اعضای موساد (استخبارات اسرائیل) هر روز وخیم تر شده می رفت، چون دولت اردن با گفتن این سخن که یهودیان گرانبها ترین دارایی ماست، قاتل را بسیار به زودی و بدون محکمه از زندان آزاد کرد.

بعضی از زندانیان، به ویژه زندانیان سیاسی از فرصت پیش آمده استفاده نموده و در پی فرار از زندان شدند. از قضاء بعضی افراد خانواده فرعون که ایمان خود را پنهان می کردند، به این کار رضایت داشتند و سهولت های را برای فرار زندانیان مهیا می ساختند. زیرا آنها به این باور بودند که آنها بی گناه زندانی شده اند. در همین گیر و دار، اداره زندان تصمیم گرفت تا ما را به زندان صحرای جعفر که دورترین منطقه در جنوب اردن بود انتقال دهد، زمانی شب فرا رسید با استفاده از تاریکی ما را تحت اظهارات شدید امنیتی که حتی در چشم های ما را پلستر زده بودند به زندان نامبرده انتقال دادند.

زندان جعفر یکی از زندان های فرسوده‏ی بود که زندگی در آن بسیار سخت بود. ولی الله سبحان وتعالی برای ما آن را آسان ساخت، چون صبر و آرامش خاطر برای ما اعطاء کرد. اتاق ما نسبت به اتاق های دیگر خوب بود، زمانی اداره زندان متوجه شد، تصمیم گرفت و  15 نفر زندانی دیگر را که به اتهام مواد مخدر، خشونت و جرایم جنگی دستگیر شده بودند، به اتاق ما آورد. اداره زندان پیش بینی کرده بود که ما با زندانیان جدید جنگ و منازعه می کنیم، برعکس ما با آنها به خوبی برخورد کرده و تلاش رساندن افکار را نمودیم. درین وقت جز من کس دیگری از اعضای حزب در زندان نبود. برایم  امتحان بزرگی بود، چون در بین ما اعضای احزاب دیگر به ویژه گروه های نظامی وجود داشت.

تلاش کردم با محافظین زندان روابط حسنه برقرار نمایم، از آنها شنیدم که قرار است زندانی های جدیدی به زندان ما آروده شود. به دلیل این که شاید در بین زندانی های تازه وارد یکی از برادران حزب التحریر باشد، نظری به لست زندانیان انداختم و با کمال تعجب به نام عطاء بن خلیل ابوالرشته برخوردم. از آزاد شدنش چهار ماه نگذشته بود که دوباره دستگیر و به زندان آورده شد.

پس از دیدن لست، قلبم شاد شد و خوشحالی چهره ام را فرا گرفت. چون من در صدد رهایی خود بودم که با چنین خوشی سرخوردم. در میان عرب ها مقوله‏ای مشهور است که می گویند: "در بین هر بدی کمی خوبی نهفته است." مانند ضرب المثل افغانی که می گویند: "شری برخیزد که به خیر ما تمام شود."

ابویاسین بهترین زندانی و بهترین مهمان، بار دیگر هم صحبت ما شد. در حقیقت، کل ما از آمدنش خوشحال شدیم. با آمدن وی به زندان دوباره درس های حزب التحریر آغاز کردم، از قضاء والدینم کتاب های مورد نیازم را آورد. زیرا آنها بسیار هیجان زده شده بودند که چطور من روی به مطالعه آورده در حالی که محکوم به حبس ابد شده ام. پ

       خوشبختانه او در راستای مطالعات روحیه‏ من را قوی ساخت، تشویق کرد تا دست به مطالعات و تحقیقات بزنم. عطاء ابوالرشته بعضی مضامین را با به کارگیری بهترین شیوه ها و تکنیک ها برایم آموزاند! روش تدریس او بی نظیر بود و از روش های استفاده می کرد که هرگز در زندگی ام تجربه نکرده بودم. محتویات درس را بسیار ساده می ساخت و به سادگی هرکس می توانست آن را بیاموزد. درسی را که چهار ماه وقت می گرفت تا آموخته شود، عطاء ابوالرشته آن را در طول یک ماه می آموزاند! زیرا از میتود درسی بی سابقه کار می گرفت تا درس عام فهم گردد! الله سبحان وتعالی اجر فراوان و بی پایان نصیبش گرداند.

من در خصوص افراد که طلب نصرت می دهند، مطمئن نبودم و در پیش خود این موضوع را یک امر محال می دانستم، تا آن که این موضوع را با عطاء ابوالرشته شریک ساختم. او درین خصوص درس عملی برایم ارائه داد، درسی که جهانیان شاید تا هنوز نظیرش را تجربه نکرده اند.

          بعد از سپری شدن چند روز، مرا فراخواند و از من خواست تا منشور جدید حزب التحریر را که تازه به دستش رسیده بود، بخوانم. " این منشور در قالب اعلامیه از طرف حزب منتشر شده بود؛ اما سوال چگونه این منشور برایش در زندان رسیده بود؟ از همین جا درک کردم طلب نصرت ممکن بوده و فهمیدم که خوبی و نیکی هم در میان اهل نصرت وجود دارد.

پس از سپری شدن چند ماه، سراسر اردن را خبر اعلام عفو عمومی به خاطر مرگ شاه حسین، پادشاه اردن، فرا گرفت و این اتفاق چند روز بعد از نشر اعلامیه حزب التحریر رخ داد. بناءً همه زندانیان آزاد شدند.

آزاد شدن من از زندان یک معجزه بود، زیرا من به حبس ابد محکوم شده بودم و هرگز این فکری را نمی کردم که از زندان رها شوم. برعلاوه حبس ابد شامل عفو عمومی نمی شد، چون از لحاط قانونی تروریست ها شامل عفو عمومی نمی شد. برعکس، دوست احمد الصهیب در زندان باقی ماند و رها نشد. زیرا او به خاطر ارتباط در قضیه ملک حسین برای ده سال محکوم شده بود که جهت سپری نمودن باقی مدت حبس به زندان سواقا منتقل گردید. در همین حال سخن گهربار عطاء ابوالرشته به یادم آمد که گفته بود: " هیچ حادثه رخ نمی دهد و هیچ تصمیمی گرفته نمی شود؛ مگر به خواست و ارادۀ الله سبحان وتعالی."

یکی از خاصیت های دیگر عطاء ابوالرشته این بود که زیاد تر وقت ها روزه دار بود، زمانی نماز فرض را اداء می کرد، به تعقیب آن قضایی فرض دیگری را جبران می نمود. در مورد این موضوع سوال کردیم برای ما گفت: "در دروان جوانی، نمازهایم مکمل نبود، چون خشوع و خضوع را مراعات نمی کردم. بنابراین، می خواهم تا آن نماز ها را دوباره جبران نمایم."

زمانی بار دوم ابو یاسین را در زندان یافتم که شرح آن گذشت، بسیار خوشحال بود، وقتی دلیل خوشی اش را جویا شدم برایم گفت:"حزب به سوی پیروزی روان است، زیرا درین اواخر به موفقیت های زیادی دست یافته است. امروز حزب نسبت به گذشته بسیار قوی شده و به سوی روشنایی روان است. افکار حزب هر روز قوی تر و روشن تر می شود. زمان نابودی و از بین رفتن حزب گذشته و انشاءالله حزب پس از این فنا ناپذیر است. زیرا روزی سخن از نابودی و پایانی حزب بر زبان ها بود و مردم فکر می کرد که حزب محکوم به فنا می شود؛  اما الله سبحان وتعالی برعکس فیصله نمود."

همچنان از عروسی فزندنش، یاسین، گفت و اضافه کرد:"در جریان آزادی از زندان عروسی پسرم کردم، چون او تصمیم گرفته بود که تا پدرم رها نشود، هرگز ازدواج نمی کنم و هر نوع پیشنهاد عروسی را رد کرده بود."

به فضل و کرم الله سبحان و تعالی که ما و عطاء ابوالرشته از زندان آزاد شدیم. روزی خواستم تا وی را در خانه اش واقع در شهر روصیفه ملاقات نمایم، شام نا وقت به خانه عطاء ابوالرشته رسیدم و در فکر خود صرف طعام بزرگ و قیمت بها را می پروراندم و با خود فکر می کردم که شاید چه مهمانی بزرگ و پر مصرفی برایم آماده کرده باشند. پس از ساعت ها خوش آمد گوی، برای پسران خود دستور داد تا طعام شب را بیاورند، پسرانش رفتند و کمی روغن زیتون، تخم، کچالو و کمی صعتر( یک نوع غذای اردنی) آوردند. به الله سبحان وتعالی قسم که چنین طعام لذیذ را هرگز در زندگی نخورده بودم، با وجودی که طعام بسیار عادی و بسیط بود. او بدون این غذا ها دیگر هیچ چیزی در خانه نداشت، چون متیقین بودم که اگر بیشتر از آن می داشت برایم می آورد. او توسط این کارش پندی برایم داد که نیکی و خوبی در چیزی است که حاضر باشد، نه در صرف طعام مجلل و با بهای قیمت، نیکی در غذای موجود نهفته است، نه در غذای مجلل و قیمتی. او هرگز اظهار نکرد که شخص غنی یا فقیر است، آنچه شایسته بود انجام داد و هرچه حاضر بود در روی دسترخوان آورد.

او توسط این کار خود درسی عملی برایم داد که استقبال و پذیرایی از مهمان در خوش آمد گوی و برخورد درست نهفته است، نه در مصارف بیجا، سخن مشهور را به یادم آورد که می گویند:"ملاقاتم کنید، نانم ندهید." و این با عظمت ترین ملاقات در زندگی ام بود.

من آن شب را با عطاء ابوالرشته سپری نمودم، زیباترین شبی بود که در زندگی لذت بردم. صبح وقت پس از این که مردم را در مسجد نماز داد و من هم به امامت او نماز خواندم، بسیار به خوبی خدا حافظی کرده و رخصتم کرد. پس آن روز که در سال 1999 بود تا الحال عطاء بن خلیل ابوالرشته، رهبر جهانی حزب التحریر را ندیده ام.

پس از الله سبحان وتعالی می خواهم تا برکت خویش را باتاسیس خلافت نصیب ما گرداند. ما از الله سبحان وتعالی می خواهیم تا خلافت راشده‏ی ثانی را تحت رهبری عطاء بن خلیل ابوالرشته، رهبر جهانی حزب التحریر نصیب ما ساخته و در اندک ترین وقت فلسطین را آزاد و یک بار دیگر روم را فتح نماید.

یا الله سبحان وتعالی! ما از تو می خواهیم تا فتح روم و آزادی فلسطین را به دست این مرد بزرگ نصیب ما بگردان، یقیناً که قضیه و فتح پیروزی در دست تو است یا الله سبحان وتعالی و هر وقتی که بخواهی توانایی مطلق داری تا فتح را نصیب ما گردانی و هرکار برایت آسان است.


PDF Print Email
Views [ 2700 ]
نظر
 
اسم : اسم تانرا داخل نمایید
ایمیل : ایمیل آدرس تان را داخل کنیدایمیل آدرس تان اشتباه است
نظر :  نظر تان را داخل نماییدتعداد حروف از اندازه تعیین شده زیاد است
کود : A value is required.Invalid Security code.
  8567343
همچنان ...
شکست نظام تعلیمی پاکستان، آینده ی جوانان را تباه می کند!
کیفیت نظام تعلیمی در پاکستان روز به روز پائین می آید. همین اکنون تقریباً نیمی از شاگردان در مکاتب ابتدایی پاکستان قادر به خواندن و نوشتن نیستند. کیفیت پایین نظام آموزش و پرورش، یکی از اصلی ترین دلایل ...
اسلام تنها نظامی که خیر و شر را تعیین می کند
اختلاف نظر میان والدین: بسیاری از والدین در موضوع مشخص نمودن رفتار و سلوکی خواسته شده ای که باید اطفال به آن پایبندی داشته باشند و رفتار و سلوکی ناخواسته ای که باید اطفال از آن امتناع ورزند، اختلاف نظ...
از سوم مارچ تا هشتم مارچ: دو رویداد با دو عکس‌العمل متفاوت
اما زمانی‌که مسلمانان به انحطاط دچار شدند و از عقیدة ناب اسلامی شان دور گردیدند، فراموش کردند که کدام روزهایی تاریخی را تجلیل کنند و از کدام روزها یادآوری نمایند. این حالت باعث گردیده که مسلمان زاده‌ه...
گزیدۀ از سرگذشت مردی که چندین سال در زندان یار و هم صحبت شیخ عطاء بن خلیل ابوالرشته، رهبر جهانی حزب التحریر، بود
چنانچه در قسمت اول، خاطرات برادر سلیم الامر را تا شماره پنجم برای تان بازگو کردیم. به سلسلۀ آن، این بار نیز مجله الوعی شماره ششم این سرگذشت را به دست نشر سپرده است ...

موضوعات جدید ...

مفهوم حقیقی استقلال نزد امت مسلمه مفهوم حقیقی استقلال نزد ا...
استعمار غربی سرزمین های اسلامی را نخست اشغال و سپس نیروهای شان را از آن خارج نمود، مگ...
استقلال خواهی چیست و آیا به آن دست یافته...
بازار گرم ائتلاف‌های سیاسی و پالیسی امری...
د امریکا جنګي پروژه او د اسلامپالو سياست...

نشرات جدید ...

ماهنامه تغییر - شماره هشتم
ماهنامه تغییر - شماره هشت...
ماهنامه تغییر - شماره هشتم ماهنامه تغییر به مسایل داغ سیاسی، فرهنگی و اجتماعی به سطح جهان و منطقه پرداخته و شما هم با استفاده از آن در نشر و بخش هر چه...
ځانګړی رپوټ: په سوریه کې د ترکیې نظامي م...
گزارش ویژه: بررسی مداخله نظامی ترکیه در ...
ماهنامه تغییر - شماره هفتم...
ماهنامه تغییر - شماره پنجم و ششم...

پر بیننده ترین ها ...

موقف ما در قبال فتنه و جنگ موجود افغانستان چه باید باشد؟
موقف ما در قبال فتنه و جن...
هر نوع موقف‌گیری ما در این همچو وضعیت وخیم باید بسیار دقیق، سنجیده و حساب شده باشد. ب...
اسلام سیاسی چیست، و آیا اسلام سیاسی مردو...
سیاسي اسلام څه ته وايي او ایا سیاسي اسلا...
دلایل نزدیک شدن امریکا با فرانسه...
آیا ائتلاف‌ها و محورهای فعلی کارساز است؟...