Enter email addressInvalid email!

فرد گرایی یا اصالت فردی
| October 14, 2013

فرد گرایی یا اصالت فردی

"خوب، یکی از موارد اساسی که امریکائیان نیاز دارند تا متوجه آن باشند، این است که فرهنگ و دیدگاه کلی زندگی ما بر اساس ارزش‏های عیسوی و سکولرستی استوار است که فردگرائی، مسوولیت فردی، اخلاق و رفتار قوی کاری و تعهد نسبت به خانواده را ترویج می‏بخشد."

داکتر جیم دیمنت

سخن اول

فردگرایی یا اصالت فردی و یا همان (Individualism) یکی از مفکوره‏های اساسی تمدن کنونی غرب را تشکیل می‏دهد. این مفکوره مثل سایر مفکوره‏های غربی بر زندگی تمام بشریت و مخصوصاً مسلمانان تأثیر بزرگی را از خود به جا گذاشته و اثرات آن را می‏توان به شکل بسیار برجسته ملاحظه کرد. به عنوان مثال، در عرصه سیاست، سیاستمدارانی را می‏بینیم که با الهام گیری از همین مفکوره، تلاش دارند تا تنها بر حفظ و تداوم قدرت فرد خودشان تمرکز کنند ویا در عرصه خارجی با الهام گیری از همین مفکوره اصولی را پیروی می‏کنند که سبب انزوای دولت می‏گردد. در عرصه اجتماع و زندگی اجتماعی، از هم پاشیدن نظام خانوادگی و برهم خوردن توازن موقف هر یک از اعضای خانواده از بهترین مثال‏های آن می‏باشد. در عرصه اقتصاد، احتکار و سود را می‏توان به عنوان خطرناک ترین دستآورد ویا اثر مفکوره اصالت فردی بیان کرد، علاوه برآن، فردگرایی در عرصه اقتصاد سبب شده است تا 95 فیصد سرمایه در دست 5 فیصد افراد قرار داشته باشد.

بنابرین، شناخت مفکوره فردگرایی یا اصالت فردی دعوتگران کتله سیاسی بیداری را کمک خوهد کرد تا موانع که بر سر راه شان قرار دارد، دقیقاً بازشناسی کرده و با پیشکش نمودن بدیل اسلام آن به شکل سیاسی، این مفکوره را به کلی از میان بردارند. از آن جائی که شناخت این مفکوره بدون درک سیاق تاریخی و ابعاد علمی آن ممکن نیست، نخست نظری به تعریف، سیاق تاریخی، عوامل پیدایش، شرایط تولید و تکامل، ابعاد علمی و پیامدهای آن پرداخته و سپس به سوی ارتباط آن با اسلام و زندگی اسلامی می‏رویم.

تعریف

فردگرایی در فلسفه سیاسی و اقتصادی با نظریات فیلسوف انگلیسی، توماس هابز و اقتصاددان اسکاتلندی، آدام اسمیت گره خورده است. نظریات مذکور، جامعه را ابزار دست ساخته بشر می دانند که تنها برای افراد عضو آن وجود دارد و تنها بر اساس معیارهای افرادش قابل ارزیابی و سنجش است. فردگرا لزوماً معتقد به اگوئیزم یا خودگرایی نیست. زیرا خودگرایی علاقه و منافع شخصی را تنها انگیزه منطقی انسان می‏شمارد، در حالی که فردگرا ممکن است در تفکر سیاسی و اقتصادی، انگیزه های دیگرخواهانه را در نظر بگیرد با این اعتقاد که نهادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، بیشترین مفاد را برای بیشترین تعداد انسان ها به بار آرد.

فردگرایی یعنی برتر پنداشتن فرد از جمع و قایل شدن اهمیت برای فرد در برابر جمع است. بنابر این نظریه اگر حقوق، نیازها و منافع فرد و آزادی های فردی در جامعه تأمین شود این امر خود به خود منتهی به تأمین منافع و مصالح اجتماعی می گردد. فلسفه فردگرایی، ملکیت خصوصی را شرط ضروری آزادی می داند و با دخالت دولت در امور اقتصادی و اجتماعی مخالف است و دخالت دولت را تنها در صورتی که به منظور تأمین آزادی عمل فرد انجام گیرد مجاز می شمارد.

سیاق تاریخی و عوامل/زمینه های پیدایش

عوامل بسیار مشخصی وجود دارد که سبب ایجاد، رشد و تکامل مفکوره فردگرایی در میدان معاصر فکری جهان گردیده است. این عوامل را می‏توان در چندین نکته‏ی بارز ذیل برجسته ساخت:-

  1. عدم ارائه پاسخ درست به پرسش‏های اساسی بشریت: انسان از بدو خلقت خود در روی کره زمین متوجه هستی، کائینات، حیات و خودش گردیده است تا دریابد که منبع و سرچشمه حیات از کجاست و مأموریت او درین کره‏ی خاکی چیست؟ دلیل آن هم این است که انسان طبیعتاً و بر اساس فطرتی که خلق شده است، جویای این واقعیت و پاسخ می‏باشد. این پرسش‏ها از کیستی خود انسان آغاز می‏شود. به این تعبیر که انسان نخست به تفحص و جستجو می‏پردازد تا دریابد که او چرا خلق شده است و محیط‏وماحول و اطرافش روی چه دلیلی در مسیر کنونی اش قرار گرفته است. روی همین ملحوظ است که می‏بینیم هیچ عصری از اعصار بشری، خالی از چنین تلاش‏های برای دریافت حقایق مذکور نیست. اما، از آن جائی که عقل انسان محدود است و بدون موجودیت وحی نمی‏تواند مغیبات را درک کرده ویا چارچوبی را مطرح کند که بر اساس آن به تعقل و تفکر مناسب بپردازد. بنابرین، این تلاش‏های بشری که در چهره‏های فیلسوفان و دانشمندان متبارز گردید، جائی را نگرفت الا این که بشریت را به سوی انحراف و گمراهی کشانید. این پرسش‏های اساسی را می‏تواند در سه مورد خلاصه کرد: انسان از کجا آمده است، درین کره خاکی چه مأموریتی به دوش اش گذاشته شده و سرانجامش به کجا خواهد کشید. تنها پاسخ درست به این پرسش‏ها می‏تواند انسان را آسایش و راحتی ببخشد، زیرا پاسخ‏های مخالف فطرت انسانی سبب گمراهی وی می‏شود. بسیاری تمدن‏های تاریخی بشریت دیده می‏شود که این پرسش‏ها را به شکل دسته جمعی و یک جامعه متحد حل کرده است، اما درعین حال بعضی تمدن‏های دیگری را می‏بینیم که از حل دسته جمعی این مشکل سر باز زده و تلاش کرده اند تا این مسئله را بخشی از مسایل شخصی شان عنوان کنند. به این عبارت که چون غرب به پرسش‏های اساسی بشری به شکل کتلوی و دسته جمعی عمل نکرد، مجبوراً پاسخ این پرسش‏ها را مسئله‏ی شخصی عنوان کرده و دین از همین جا از امور زندگی جدا گردید و به تحقیق می‏توان گفت که مفکوره فردگرائی و فردمحوری یا اصالت فردی از همین جا نشأت یافته است.
  2. اصلاحات دینی و مذهبی در اروپا: اصلاحات مذهبی بخشی از روندی بود که سبب ایجاد و رشد مفکوره فردگرایی گردید. زیرا قبل ازین مفکوره، دین عیسویت در اروپا که توسط شماری از دولت‏ها درین قاره مورد تطبیق قرار گرفته و حمایت و ترویج می‏گردید، به شکل دسته جمعی پذیرفته شده بود و این امر به شکل خودبخودی از رشد مفکوره فردگرایی و اصالت فردی جلوگیری به عمل آورد. اما با ظهور مارتین لوتر و ایجاد اصلاحات در دین/مذهب، سبب شد تا دین به کلی به حیث یک مسئله فردی عنوان شود. زیرا اروپا بعد از آن، نیازی نداشت تا برای حل هر مسئله ی، چه خورد چه بزرگ به کلیسای کاتولیک مراجعه کند.
  3. انسان محوری – Humanism: انسان محوری نیز مفکوره‏ی دیگری است که بستر اساسی برای شکل گیری فردگرایی محسوب می‏شود. زیرا اروپا قبل ازین زمان خود را پیوند با پادشاه مطلق العنان دانسته و هر نوع بغاوت از دستور او را بغاوت از دستور خدا می‏دانستند و هر طبقه‏ی که نسبت به آنان بلندتر بودند، مثل خدا دیده شده و پرسشتش می‏شدند. ولی پس ازین که مفکوره فوق فضا گرفت، سبب شد تا تمرکز اروپائیان از مسائل الهیات و حتی خدا منحرف شده و به سوی انسان و مشاکل انسانی متوجه گردید. همین جا بود که ارزش فوق العاده و بی حدومرز به انسان قایل شده و مفکوره فردگرایی از بُعد دیگری به تکامل گرفتند. چون انسان گراها معتقد بودند که روح انسان آزاد بوده و می‏تواند با طبیعت بیامیزد. یعنی انسان محوری نه تنها این که انسان را مورد توجه قرار داد بلکه لازم ساخت تا انسان برای تغییر حالت خودش، وارد طبیعت شود. یعنی گویا این که انسان به حیث خدای طبیعت معرفی کنند. با مراعات تعریفی که انسان گراها از انسان می‏دهند، واضحاً معلوم می‏شود که آنان هیچ چیزی را از انسان برتر نمی‏بینند. تأثیر مفکوره انسان محوری را به وضاحت می‏تواند بر دانشمندانی مثل توماس هابز و آدام اسمیت مشاهده کرد.
  4. روشنگری یا Enlightenment: به تحقیق می‏توان گفت که روشنگری با نشر کتاب جان لاک آغاز گردید. وی درین کتاب خود که به نام "An Essay Concerning Human Understanding" نشر شد، دید تازه‏ی به اروپا بخشید. بعداً، کشفیات نیوتن  وسایر مفکرین ساینسی انقلاب دیگری را درین قاره به بار آوردند.
  5. طبیعت گرایی یا همان انقلاب ساینسی قرن هفدهم: شماری از دانشمندان اروپائی با ارتباط نادرست و اشتباه کشفیات و اختراعات ساینسی با مسایل اجتماعی، قدم دیگری را در رشد مفکوره فردگرایی برداشتند. زیرا آنان تیوری اتم گرایی ساینسی را بر مسایل انسانی و اجتماعی تطبیق کردند و این مسئله را مطرح ساختند که از طریق فرد (تنها فرد) می‏توانند خانواده را اصلاح و پس از خانواده، تمام جامعه اصلاح گردد. آنان به اشتباه قیاس خود پی نبردند و این امر سبب شد تا مفکوره فردگرایی در عرصه اجتماعی نیز پدید آید.

پیامدهای فردگرایی در عرصه های مختلف حیات

اول:- برابری در عرصه سیاسی

مسئله برابری و حقوق مساوی بر هر دو طبقه یعنی حکومت شوندگان و حکومت کنندگان تأثیر به سزای از خود به جا گذاشته است. زیرا در بسیاری از جوامع می‏بینیم که افراد آن با تأثیرپذیری عمیق از مفکوره فردگرایی خواستار حقوق مساوی اند و از نظام‏های سیاسی شان می‏خواهند تا با آنان به شکلی که می‏خواهند، برخورد کنیم.

دوم:- ازادی ملکیت در عرصه اقتصادی

در تعریف ملکیت از دید فردگرایی، باید گفت که ملکیت، هر آنچه را بتواند به شیوه ای قانونی به تملک درآید شامل می شود و از این رو هم سرمایه اندوزی و هم وسایل تولید را در بر می گیرد، تملک دارایی مادی، به واقع، بیان مشخص آن ملکیتی است که ما از قبل بر خویشتن و اعمال و پیشۀ خویش داریم و حتی کسی که هیچ دارایی مادی نداشته باشد باز هم مالک جسم، مهارت ها و کار خویش است. انسان با تملک هر چیز و ارزش دادن به آن، با کار خود، تا جایی که از قانون طبیعت یعنی از قاعدۀ عقل و انصاف تجاوز نکند و به دیگران و اموال آنها زیان نرساند، مالک مشروع آن چیز می شود و حکومت باید از حق طبیعی ملکیت، که افراد پیش از ایجاد جامعه داشته اند حمایت کند.

سوم:- آزادی در عرصه اجتماعی

آزادی ای که بر مبنای فردگرایی انسان محوری گذاشته شده است، حداکثر آزادی ممکنی است که تکوین جامعه را ممکن سازد. در داخل جامعه، آزادی مطلق بشر، خواه ناخواه مقید می شود و بدین ترتیب، بخشی از شئون فرد، قربانی قید و بندهای اجتماع می گردد. تمام مساله در فردگرایی با آگاهی به این مساله، آن است که هزینه ساخت اجتماع به حداقل ممکن رسیده، کمترین حد آزادی فرد از دست برود. چون با گذشت برخی آزادی ها و محدود کردن حداقلی آنها، ثمره ای بس عظیم و حیاتی عاید فرد می شود. این ثمره، امکان زیست و ادامه حیات از طریق عکس العمل با همنوع است.

از انقلاب کبیر فرانسه، به بعد، آزادی با تأمین تساوی فرصت برای پرورش استعداد های افراد یک جامعه، همبستگی نزدیک پیدا کرده است. ماکیاولی در کتاب گفتارها نوشته است در جامعه ای که حکومت استبدادی، جای آزادی را می گیرد، آن جامعه، دیگر پیشرفت نمی کند نه ثروتش افزایش می یابد و نه قدرتش و در بیشتر موارد، جامعه در سراشیب زوال می افتد.

چهارم:- مطلق گرائی در عرصه تعریف از عقل

فردگراها با توجه به مبانی فرد گرای انه خود، برای عقل، حدود و وظایفی قایل بوده اند. از آنجایی که از دید لیبرالیزم هر هدف یا شیئی به این دلیل که خواستنی است، خوب است؛ از دید لیبرال هایی چون هابز، هیوم و بنتام، کار عقل این است که چگونگی ارضاء خواهش ها، سازش دادن آنها با یکدیگر و با خواهش برای همان چیز از سوی دیگران را معین کند، اما از نظر برخی لیبرال های دیگر چون اسپینوزا و کانت، عقل صرفاً توانایی محاسبه و روشن اندیشی تلقی نمی شود. از دیدگاه آنها انسان عاقل، آن نیست که عقل را صرفاً به مثابه چراغ راهنما یا یاور خواهش های خو یش به کار گیرد. عاقل کسی است که به وسیله عقل، خود را از قید جباریت میل و خواهش می رهاند و مطابق با اصول کلی زندگی می کند.

پنجم:- سکولرزم در عرصه دینی

در مورد تأثیرات فردگرایی بر عرصه دین، دو نکته تذکردادنی است: اول اینکه عصر اصلاح دینی با رشد فردگرایی انسان محوری همزمان بوده است و دوم اینکه به لحاظ فنی، فردگرایی یکی از عناصر مفهومی در صورت بندی سکولرزم است.

تأثیرات فردگرایی بر دین در چند محور قابل دسته بندی است:

  1. توجه به فرد
  2. توجه به آزادی طلبی و استقلال طلبی
  3. تسامح و تساهل دینی
  4. ماتریالیزم و دین
  5.  

به عنوان نتیجه گیری نهایی: نقد فردگرایی و ارتباط آن با اسلام

فرد گرایی به عنوان یکی از عناصر اصلی لیبرالیزم دارای تناقضاتی می باشد. از یک سو از دید لیبرالیزم، جامعه و نهادهای آن، چیزی بیش از مجموعۀ افراد نیست، و از سوی دیگر، فرد در تقابل با جامعه قرار دارد و عمل جمعی و فردی، تفاوتی کیفی با یکدیگر دارند. به عبارت دیگر، فرد باید در ساختار جامعه، راهی جهت ارضای تمایلات فردی خویش بیابد. در نتیجه باید جامعه، موجودیتی متعارض با این یا آن فرد داشته باشد.

همچنین اگر چنان که فردگرا ها همواره تکرار می کنند جامعه از افراد و یا گروه های گوناگون تشکیل می شود، چگونه است که این افراد گوناگون هنگامی که گرد می آیند بدین گونه متحداً غیر اخلاقی و شوم یا اخلاقی و نیک عمل می کنند؟ ! همچنین شکل گیری و رشد پوپولیزم، خود گواهی بر آن است که اجتماع انسانی افراد، موجودیتی علاوه بر تک تک افراد پدید می آورد.

از بعد عاطفه گرایی، نیز می توان فردگرایی را به نقد کشید. گرایش طبیعی فردگرایی لیبرالی، اندیشیدن به فرد به صورتی مجزا و خود کفاست. اما یقیناً مردم به ندرت، در تنهایی ارضاء می شوند، و غالباً رابطه با دیگران در سطوح مختلف و گوناگون، از آشنایی تصادفی تا عشق و علاقه مادام العمر است که رضایت خاطر به بار می آورد.

یکی دیگر از تناقضات عمدۀ فردگرایی این است که از یک طرف، معمولاً با مفهوم ضمنی نوعی اصل برابری همراه است و اصل حرمت گذاری به انسان به مثابه هدف فی نفسه، غالباً یکی از اصول اساسی فردگرایی قلمداد می شود. اما در درون لیبرالیزم، رشته دیگری وجود دارد که مؤکداً مدعی خودپرست بودن طبیعت فرد است و از این رو، میل به آن دارد که افراد دیگر را نه به عنوان هدف، بلکه به مثابۀ وسیله رسیدن به اهداف خویش قلمداد کند. بعضی از برجسته ترین نظریه پردازان لیبرالیزم از قبیل هابز، لاک، بنتام و حتی جان استوارت میل، هردوی این رشته های فکری را با هم ذکر کرده اند.

درنتیجه، فردگرایی تصویری متناقض از افراد بشر ارائه می دهد، تصویری خیر و شر و نمی توان هر دو را در یک تئوری معقول گنجاند مگر آنکه موجودیتی برای جامعه نیز لحاظ کنیم که ماهیت فردی در تعامل و بر همزیستی دو طرف با آن است و بدین سان به لحاظ طبیعت ذاتی اش گاه به خودپرستی متصف می شود و به لحاظ جایگاهش در جامعه گاه به محترم بودن. ولی با توجه به نصوص وارده در اسلام عزیز، طبیعت ذاتی انسان، شر نیست، بلکه لوح سفیدی است که در تعامل دو طرف فرد و جامعه شکل می گیرد.

نقد دیگر از آن جهت است که منبع فرد گرایی، غرایز و حاجات فرد می باشد؛ اما تصویر انسان هایی که غرایز و ذائقه های شان را مستقل از هرگونه فشار خارجی، به طور کامل از فطرت خویش کسب می کنند، مثلا آن، انسان هایی است که از آموزش و پرورش، فرهنگ، عادات و تاریخ و رسوم خود تأثیر نپذیرفته اند. این طرز فکر، تمامی آن تبلیغات و مناسبات عمومی را نیز که بخصوص به منظور قالب ریزی ذائقه ها و برانگیختن امیال پنهان او ا بداع شده اند، نادیده می گیرد. لیبرالیزم معمولاً وجود شکاف بین امیال و آرزوهای واقعی یا بنیادی مردم و امیال بیان شدۀ آنها را که در اعمال و انتخاب های شان و به میزانی کمتر در گفته های شان منعکس می شود، نپذیرفته است. از آنجا که برای فرد لیبرال تجربه باور، عمل، گویاتر از گفتار است، تفکر در مورد خواست هایی که ممکن است مردم در فلان شرایط آرمانی دیگر داشته باشند اصلاً مطرح نیست. از نظر لیبرال ها، امیال ظاهری مردم همان امیال واقعی آنها است و باید مورد احترام قرار گیرد.

نقدی نیز بر فردی دانستن تعقل و معرفت بر فردگرایی وارد است. اینکه معرفت وابسته به تجربه های فردی است را نمی توان پذیرفت، زیرا می دانیم که استعداد تعقل، مانند سایر صفات فرد، حتی اگر قوه ای ذاتی باشد، باید در فرآیند آموزش و راهنمایی تکامل یابد و بدین جهت است که نهاد آموزش و پرورش در هر جامعه یافت می شود. پس بنا بر این، تعقل و معرفت بیش از آن که موهبتی صرفاً طبیعی و فردی باشد، اجتماعی است. همچنین برخی اندیشمندان همچون آربلاستر گوشزد می کنند که به رغم اعتقاد لیبرالی به عقل و حرمتی که برای حقوق و آزادی فردی قائل است، هیچ گاه اعمال زور یا کشتن را نفی نکرده است و در این حد، ادعاهای آنها مبنی بر استفادۀ انحصاری از عقل و اقناع، دروغ است.

یکی از مهم ترین محدودیت های فردگرایی لیبرال، مقید داشتن مقیاس زمانی آن به حال و آیندۀ نزدیک است. اتکاء به گذشته و بار موروثی سنت ها به عنوان کوششی نامشروع در جهت شانه خالی کردن از مسؤولیت های فرد برای شکل بخشیدن به عقاید خود و برگزیدن به اختیار خویش، نفی شده است. اکنون چنین می نماید که توجه به آینده نیز با سوء ظن نگریسته می شود، زیرا با خطر پدید آمدن نوعی ناکجا، آبادگرایی غیر انسانی و ضد تجربی همراه است.

انتقاد دیگر بر فردگرایی از ناحیه ضد انسان محوری وارد شده است. ضد انسان محوری معتقد است انسان محوری در تضاد شدید با طنین مثبت اولیه اش یعنی انسان محوری سکولر انسان دوستانه و انسان به عنوان معیار سنجش همه چیز، امروزه از جهاتی با ماهیت باوری یعنی انسان مداری، قوم محوری و … قرین شده است. فرد مورد احترام و فردی که هدف همه سازوکارهای اجتماعی است، نه فرد مطلق انسان بلکه فرد غربی است. کشته شدن و مورد ظلم واقع دن افراد بی شمار در ویتنام، بوسنیا، خاورمیانه و … هیچ اهمیتی ندارد، حال آنکه یک فرد امریکایی، به لحاظ جان و مال و آبرو، فوق العاده با ارزش و مهم است.

فردگرایی از ناحیه دیگری نیز مورد انتقاد است. گفته شد در فردگرایی، مرجعیت های خارجی، بی اعتبار نشان داده می شوند و گمان می رود بدین سان، آزادی فرد انسانی به مفهوم کامل آن حاصل شده است. این تصویر، مبتنی بر تصویری پائینی است که انسان را به تن و جسم تقلیل می دهد و از ابعاد مابعد الطبیعی و معنوی او غفلت می ورزد. اما در بینش دینی، انسان، فردی منفرد و بریده از هرگونه اتوریته خارجی نیست. او از سویی به عنوان مخلوق خداوند، تحت امر الهی است و از سوی دیگر، به عنوان موجود انسانی، تحت کشش دو نیروی عقل و غرایز قرار دارد. در این تصویر، انسان در صورتی به آزادی واقعی دست می یابد که از اسارت نفس و شهوات آزاد گردد همانسان که از جبارین و استعمارگران بیرونی باید رها شود. بدین سان، فردگرایی با بسته دانستن زیست جهان درونی انسان و ناگشوده دانستن آن به مابعد الطبیعه و تاثر آن از جهان ماوراء، از نظر اسلام مردود است.


PDF Print Email
Views [ 4378 ]
نظر
 
اسم : اسم تانرا داخل نمایید
ایمیل : ایمیل آدرس تان را داخل کنیدایمیل آدرس تان اشتباه است
نظر :  نظر تان را داخل نماییدتعداد حروف از اندازه تعیین شده زیاد است
کود : A value is required.Invalid Security code.
  8567343
همچنان ...
شکست نظام تعلیمی پاکستان، آینده ی جوانان را تباه می کند!
کیفیت نظام تعلیمی در پاکستان روز به روز پائین می آید. همین اکنون تقریباً نیمی از شاگردان در مکاتب ابتدایی پاکستان قادر به خواندن و نوشتن نیستند. کیفیت پایین نظام آموزش و پرورش، یکی از اصلی ترین دلایل ...
اسلام تنها نظامی که خیر و شر را تعیین می کند
اختلاف نظر میان والدین: بسیاری از والدین در موضوع مشخص نمودن رفتار و سلوکی خواسته شده ای که باید اطفال به آن پایبندی داشته باشند و رفتار و سلوکی ناخواسته ای که باید اطفال از آن امتناع ورزند، اختلاف نظ...
از سوم مارچ تا هشتم مارچ: دو رویداد با دو عکس‌العمل متفاوت
اما زمانی‌که مسلمانان به انحطاط دچار شدند و از عقیدة ناب اسلامی شان دور گردیدند، فراموش کردند که کدام روزهایی تاریخی را تجلیل کنند و از کدام روزها یادآوری نمایند. این حالت باعث گردیده که مسلمان زاده‌ه...
گزیدۀ از سرگذشت مردی که چندین سال در زندان یار و هم صحبت شیخ عطاء بن خلیل ابوالرشته، رهبر جهانی حزب التحریر، بود
چنانچه در قسمت اول، خاطرات برادر سلیم الامر را تا شماره پنجم برای تان بازگو کردیم. به سلسلۀ آن، این بار نیز مجله الوعی شماره ششم این سرگذشت را به دست نشر سپرده است ...

موضوعات جدید ...

مفهوم حقیقی استقلال نزد امت مسلمه مفهوم حقیقی استقلال نزد ا...
استعمار غربی سرزمین های اسلامی را نخست اشغال و سپس نیروهای شان را از آن خارج نمود، مگ...
استقلال خواهی چیست و آیا به آن دست یافته...
بازار گرم ائتلاف‌های سیاسی و پالیسی امری...
د امریکا جنګي پروژه او د اسلامپالو سياست...

نشرات جدید ...

ماهنامه تغییر - شماره هشتم
ماهنامه تغییر - شماره هشت...
ماهنامه تغییر - شماره هشتم ماهنامه تغییر به مسایل داغ سیاسی، فرهنگی و اجتماعی به سطح جهان و منطقه پرداخته و شما هم با استفاده از آن در نشر و بخش هر چه...
ځانګړی رپوټ: په سوریه کې د ترکیې نظامي م...
گزارش ویژه: بررسی مداخله نظامی ترکیه در ...
ماهنامه تغییر - شماره هفتم...
ماهنامه تغییر - شماره پنجم و ششم...

پر بیننده ترین ها ...

موقف ما در قبال فتنه و جنگ موجود افغانستان چه باید باشد؟
موقف ما در قبال فتنه و جن...
هر نوع موقف‌گیری ما در این همچو وضعیت وخیم باید بسیار دقیق، سنجیده و حساب شده باشد. ب...
اسلام سیاسی چیست، و آیا اسلام سیاسی مردو...
سیاسي اسلام څه ته وايي او ایا سیاسي اسلا...
دلایل نزدیک شدن امریکا با فرانسه...
آیا ائتلاف‌ها و محورهای فعلی کارساز است؟...