Enter email addressInvalid email!

پول وسیله سیادت اقتصادی و سیاسی آمریکا
| October 05, 2013

پول وسیله سیادت اقتصادی و سیاسی آمریکا

همان طوری که از نام نظام کپیتالیزم (سرمایه داری) پیداست، این نظام تمام ابعاد زندگی، به شمول هدف زندگی بشر را از دید نفع و آسایش می بیند. و این موضوع (منفعت طلبی) آن قدر در زندگی پیروان این نظام عمق گرفته است که، هرگاه با کمی دقت به طرز زندگی، روابط میان خود شان و با سایر ملل جهان، نظر شود، متوجه می شوید، انسانی که خود را بشر متمدن قرن 21 می خواند، حتی به سرحد وحشت و خارج از محوطۀ انسانیت، سایر اعضأ جامعۀ بشریت را استثمار نموده و به انحای مختلف در تلاش است تا به منافع خود بیفزاید، ولو که این امر باعث فقر و بدبختی تودۀ عظیمی از انسان های روی زمین گردد.

پیروان این نظام به اساس انگیزهْ که دارند (نفع جوئی از دیگران) دریافته اند که از کدام راه ها می توانند منافع هنگفتی در بدل هیچ گونه سعی و تلاش، حاصل نمایند. هم چنین دریافته اند که چگونه بشر قرن 21 را با وجود رفع فکری و علمی اش، در بند غلامی و بردگی در آورند، البته به شکلی که خود این جوامع نیز از اربابان خود راضی بوده و با بسیار افتخار سر بردگی را به ایشان فرو می آورند.

ایشان دریافته اند که از طریق پول می توانند شاهرگ اقتصاد جهان را در دست گیرند، و هرگاه اقتصاد ممالک دیگر را تحت نفوذ خود در آورند، آنگاه است که ممالک مذکور مانند غلامان حلقه به گوش، کاملاً مطیع اربابان شان بوده و همواره جهت تأمین منافع اربابان خود، در تلاش خواهند بود.

تصرف و در اختیار در آوردن سیستم پولی جهان مهم ترین وسیله برای تأسیس یک امپراطوری اقتصادی در سطح جهان بوده و دست یافتن به این خزائن؛ بی نهایت مهم و حساس می باشد. طوری که سیدنا یوسف علیه السلام، نیز از عزیز مصر قدرت تصرف بر خزائن (سیستم پولی آن زمان) را مطالبه نمود، چنان چه الله سبحانه و تعالی از آن حکایت می کند: قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَآئِنِ الأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ ‏

"یوسف گفت: مرا سرپرست اموال و محصولات زمین كن، چرا كه من بسیار حافظ و نگهدار (خزائن و مستغلاّت، و) بس آگاه (از مسائل اقتصادی و كشاورزی) می ‌باشم.‏" یوسف، 55 درین آیه الله سبحانه و تعالی اهمیت دست یابی به خزائن زمین را بیان نموده و نیز خاصیت کسی یا کسانی را که بر آن تصرف داشته باشند، نیز بیان می دارد. که ایشان ابتدأ باید حفیظ و امانت دار بوده و علاوتاً علیم یا دانا به مسائل اقتصادی و پولی باشند. در حالی که امروز کسانی به این منبع یی بس عظیم و بی نهایت مهم، دست یازیده اند که نه امانت دار بوده و نه هم از امانت و حفاظت چیزی در مبدأی شان وجود دارد. مبدأی شان آن ها را همواره به حصول و ازدیاد منافع شخصی و انباشتن ثروت تشویق و ترغیب می نماید. و آن ها نیز به اساس برداشت مشخصی نسبت به هدف زندگی ( خوش گذرانی و آسایش مادی) که از طریق معیار قرار دادن منفعت برای تمام روابط و ارزش های اجتماعی به دست می آید- همواره در تلاش دریافت راه های حصول و افزایش منافع و ازدیاد ثروت مادی بوده اند. و هم چنین آن ها به اهمیت دست یافتن به سیستم پولی جهان و کنترول آن، پی برده اند. و با دست یافتن به این امر مهم، آن ها جهان و جهانیان را به خطرات مزمنی روبرو ساختند. زیرا آنان نه امین بوده و نه هم از امانت و صداقت چیزی می دانند.

بنأً در بحث کنونی کوشش گردیده تا چگونگی سیستم پولی فعلی و سیر تحولی و نوسان پول در سطح جهان را از چندین دهه تا امروز به بحث گرفته شود، تا باشد که جنایت و خیانت مبدأ سرمایه داری و پیروانش و نتایج آن که منتج به بروز بحرانات مختلف و ازدیاد فقر و گرسنگی در سطح جهان شده، برای شما آشکار گردد. علاوتاً کوشیده ایم تا با آشکار ساختن مشکلات سیستم پولی فعلی، راه حل این مشکلات را نیز از دیدگاه اقتصاد اسلامی پیشکش نمائیم.

ابتدأ بهتر است تا بدانیم پول یعنی چه؟ و آیا پول امروزی واقعاً پول است؛ یا خیر؟

پول عبارت از وسیلۀ ایست که در معاملات مورد قبول همگان قرار گرفته و قابلیت ذخیره و حفظ ارزش را در خود داشته باشد. این تعریفی است که برای پول استفاده می گردد، اما زمانی که این تعریف را در سیستم پولی امروزی مطالعه نمائیم دیده می شود که این تعریف برای پول امروزی به صورت کُل صدق نمی کند. طوری که پول امروز صرف خاصیت وسیلۀ تبادله بودن را دارد، اما این وسیله، امروز نمی تواند ارزش را در خود به صورت درست آن حفظ نماید. فرضاً اگر شما صد هزار افغانی را امروز پس انداز نمائید، فکر می کنید که این مبلغ بعد از سه سال همین ارزش (قدرت خرید) امروز را خواهد داشت؟ این چنین نیست. بعد از سه سال مبلغ اندوختۀ شما به اندازۀ قابل ملاحظهْ ارزش خود را از دست می دهد. البته باید دانست که این تقلیل ارزش مختص به پول افغانی نه بلکه تمام ارز های جهان با این معضله دست و گریبان اند. پس سوال مطرح می گردد که چرا پول در گذشته قابلیت حفظ ارزش را به صورت درست آن داشته اما امروز این خاصیت را به شکل مناسب آن ندارد؟ چرا پول باعث بروز بحران خطرناک در اقتصاد جهان می شود؟ چرا همواره قیم سیر صعودی دارد؟ چرا...؟؟؟

در بحث فعلی کوشیده ایم این معضله را که اثرات مدهشی بالای اقتصاد جهان دارد، ریشه یابی کرده و راه حل آن را نیز پیشنهاد نمائیم.

ابتدأ می خواهیم بر نکات برجستۀ تاریخی تحولات سیستم پولی جهانی مکث مختصری داشته و بعداً موضوع را از دیدگاه اقتصادی پی گیری نمائیم:

در قرون گذشته یگانه وسیلهْ که در معاملات به حیث وسیلۀ تبادله مورد استفاده قرار می گرفت، طلا و نقره بود. طوری که در اواخر قرن نزدهم در اثر افزایش حجم نقره، این فلز از سیستم پولی خارج گردیده و طلا به حیث یگانه وسیلۀ تبادله باقی ماند. در اواخر قرن نزدهم و اوایل قرن بیستم، پول کاغذی قابل تبدیل به طلا به وجود آمد. طوری که این بانکنوت ها بدون کدام ممانعت و کاملاً به همان اندازهْ که در روی آن ها نوشته شده بود، به طلا تبدیل می گردید.

تبادله به اساس معیار طلا الی آغاز جنگ اول جهانی ادامه داشت. اما با آغاز جنگ اول جهانی، کشور های درگیر جنگ جهت تکافوی مصارف گزاف خود، مبالغ هنگفت پول را بدون داشتن پشتوانۀ پولی نشر نموده و سیستم معیار طلا را ترک نمودند. و چون ارزش پول به سرعت پائین آمد و اقتصاد مردم به سختی ضربه دید، تعدادی از کشور ها بعد از جنگ در سال 1922 در جنیوا گردهم آمده و تصمیم گرفتند که باید پس به سیستم معیار طلا بازگشت نمایند. اما مردم چون اعتماد خود را نسبت به پول از دست داده بودند، کوشش می کردند تا پول خود را به طلا تبدیل نمایند، اما کشور ها به خاطر حفظ ذخایر طلای خویش این بار بعضی محدودیت های را فراراه تبادلۀ پول با طلا وضع نمودند. مثلاً در سال 1922 در کنفرانس جنیوا تصمیم بر آن شد تا پول صرف با شمش طلا معاوضه گردد. یعنی حداقل طلائی که مبادله می گردید، شمش طلا بود که توسط بانک های مرکزی نگهداری می گردید. با این اقدام کشورها توانستند تا از هجوم مردم جهت تبادلۀ پول شان با طلا بکاهند، زیرا وزن هر شمش طلا مثلاً در فرانسه به  12 کیلوگرام می رسید و قیمت آن نیز 215 هزار فرانک بود. چون هر کس این مقدار پول را به تنهائی نداشت، بنأً تا حدی از تمایل مردم به مبادلۀ بانکنوت ها به طلا کاسته شد، و این معاوضه صرف برای تجار و ثروتمندان میسر بود.

اما این معیار (معیار طلای نسبی) مدت زیادی دوام نکرد، زیرا در سال 1929 بحران بزرگ به وقوع پیوست. چنان چه با سقوط بازار های اسهام، بروکرها با سرعت اسهام خود را به فروش رساندند. و نیز مقدار بانکنوت ها در بازار افزایش یافت، در نتیجه تقاضا برای تبدیل بانکنوت ها به طلا افزایش یافت. ولی ممالک مختلف از پرداخت طلا در مقابل این همه بانکنوت هائی که خود شان بدون پشتوانۀ طلاه نشر نموده بودند، عاجز ماندند. ازین رو در جریان این بحران ممالک فوق الذکر از پرداخت طلا در بدل بانکنوت ها سر باز زدند. و به عوض پول قابل تبدیل به طلا، پول حکمی (پول قانونی، که صرف به اساس قانون در میان مردم قابل چلند است) رایج گردید.

اولین کشوری که ازین پالسی استفاده نمود، بریتانیا در سال 1931 بود، بعداً ایالات متحده در سال 1933، بعداً فرانسه در سال 1936 و به تعقیب ایشان سایر ممالک ازین پالسی پیروی نمودند. پول مذکور الی ختم جنگ جهانی دوم به همین منوال باقی ماند. تا این که بعد از جنگ به تاریخ 22 جولای سال 1944 تعدادی از کشورها در کنفرانس برتن وودز در ایالات متحده گرد هم آمده و تصمیم گرفتند تا پول را دوباره به طلا ارتباط دهند. اما این بازگشت با معیار طلا متفاوت بود. چنان چه درین کنفرانس نتیجه بر این شد؛

دول عضو باید پول خود را با طلا ارتباط می دادند، یعنی هر دولت باید یک مقدار طلا را منحیث پشتوانۀ پول خود تعین نماید. اما هیچ کس در مقابل پول خود از بانک های مرکزی نمی توانست طلا مطالبه نماید. ولی دالر امریکائی یگانه واحد پولی بود که قابلیت تعویض با طلا را حاصل نمود، و آن هم به دو علت ذیل:

الف: بعد از جنگ جهانی دوم ایالات متحده یگانه کشوری بود که بیشترین ذخایر و اندوخته های طلا را در اختیار داشت. چنان چه ذخایر طلای تمام جهان به ارزش 38 ملیارد دالر امریکائی بود، که امریکا به تنهائی خود 3/2 (دو ثلث) تمام طلای جهان را به خود اختصاص داده بود.

ب: دلیل دوم عبارت از تمایل ایالات متحده جهت گسترش سیادت سیاسی و اقتصادی اش در سراسر جهان. زیرا با این اقدام دول مختلف دیگر مجبور نبودند تا برای متوازن نگهداشتن ارزش پول خود، طلا نگهداری نمایند. آن ها با قرار دادن دالر منحیث پشتوانۀ پول خود می توانستند به این هدف برسند. فلهذا با این اقدام دالر در بانک های مرکزی کشور های متعدد دنیا به حیث پشتوانۀ پولی نگهداری گردید. در نتیجه تمام این ممالک مجبور شدند تا جهت ثابت نگهداشتن ارزش پول خود، با ایالات متحده روابط حسنۀ سیاسی و اقتصادی برقرار نمایند، تا از قابلیت تعویض بانکنوت های امریکائی با طلا مطمئن باشند. ناگفته نماند که امریکا در مقابل هر 35 دالر یک اونس طلا تعهد کرده بود. درین سیستم علاوه بر موجودیت طلا، دالر منحیث پشتوانۀ پولی ممالک قبول گردیده بود. و طبق کنفرانس برتن وودز، ایالات متحده تعهد نمود که در مقابل هر 35 دالر، یک اونس طلا بپردازد.

این سیستم باعث گردید تا سایر ممالک تحت سیطره و نفوذ ایالات متحده در آیند. طوری که ایالات متحده به بهانۀ این که می خواهد بیلانس تأدیات خود را متوازن سازد، می توانست به هر اندازهْ که دلش خواسته باشد، بانکنوت نشر نماید. بدون در نظر داشت این که برای بانکنوت های جدید، طلا دارد یا خیر. بنأً به هر اندازهْ که دالر بیشتر به نشر می رسید، به همان اندازه تمایل ایالات متحده از تبادلۀ این بانکنوت ها به طلا، کاهش می یافت. طوری که بعد از پلان مارشال، آمریکا صرف از معاوضۀ همان مقدار دالری که در خارج ایالات متحده در جریان بود متعهد ماند، و آن مقدار دالری که در داخل ایالات متحده در جریان بود، از معاوضه محروم شد. با این اقدام ایالات متحده توانست تا بحران دالر را برای مدت کوتاهی به تعویق اندازد، زیرا ایالات متحده برای مقدار دالری که خارج از ایالات متحده در جریان بود مقدار کافی طلا در اختیار داشت. اما این بحران بعد از مدتی دوباره سر برآورد.

چون ایالات متحده به یک منبع هنگفت ثروت (تصاحب ارزش های اقتصادی خلق شده توسط سایر ممالک از طریق نشر دالر) دست یافته بود. بنأً بدون کدام پریشانی به چاپ دالر می پرداخت. در نتیجه حجم دالر در اقتصاد جهان بیش از حد افزایش یافت. این بود که در سال 1961 بحران دالر به وقوع پیوست. درین سال مقدار دالری که در خارج از ایالات متحده در جریان بود، آن قدر زیاد شد که طلای پشتوانه، کفاف آن را نمی کرد. و این وضع در سال 1965 به وخامت انجامید. در نتیجه ایالات متحده از تعهدی که در کنفرانس برتن وودز کرده بود، عاجز ماند و باعث تقلیل ارزش دالر (که پشتوانۀ پول کشور های متعدد جهان بود) گردید. فلهذا، این وضع به یک پریشانی اقتصادی در جهان  انجامید.

ایالات متحده از جنوری سال 1958 الی دسمبر سال 1960 به ارزش 4 ملیارد دالر، طلای پشتوانۀ خود را از دست داد. هم چنین حجم بانکنوت های دالر در خارج از ایالات متحده خیلی زیاد گردیده بود، بنأً دالر اعتبار خود را قسماً از دست داده و تقاضای بانک ها و سایر واحد ها، به معاوضۀ دالر به طلا و احتکار طلا افزایش یافت. سرانجام ایالات متحده مقدار زیادی از طلای پشتوانۀ خود را از دست داد؛ زمانی که ایالات متحده متوجۀ زوال این پوش طلائی دالر گردید، جهت جلوگیری از زوال آن از ممالک عمده و کلیدی جهان مساعدت خواست. طوری که این کشور ها یک کمپلکس طلا را ایجاد نمودند. این کمپلکس وظیفه داشت تا توازن ارزش دالر را در بازار های مختلف حفظ نماید. طوری که اگر قیمت دالر در بازار پائین بیاید، فوراً باید بانک های مرکزی ممالک اقدام نموده و مقداری طلا جهت استقرار طلا در بازار، عرضه نمایند. و برعکس، در صورت کاهش قیمت طلا، باید این بانک های مرکزی مقدار اضافی طلا را از بازار جمع نموده و در عوض دالر عرضه نمایند.

اما این کمپلکس طلا نیز، زیاد دوام نیاورده و با خالی شدن ذخایر طلائی کشور های عضو، به تاریخ 17 مارچ سال 1968 این کمپلکس به تهدید جدی اقتصادی مواجه گردید. طوری که فرانسه اولین عضوی بود که در جون سال 1967 از آن خارج شد.

به تعقیب بحران کمپلکس طلا، بحران استرلنگ در خزان سال 1967 و به تعقیب آن بحران طلا در سال 1968 به وقوع پیوست. چنان چه این دو بحران باعث گردید تا دول عضو کمپلکس طلا 2.5 ملیارد طلای پشتوانۀ خود را از دست بدهند. ازین رو به تاریخ 17 مارچ سال 1968 یک کنفرانس در واشنگتن برگزاز گردید و سیستم کمپلکس طلا را ملغا قرار داده و قیمت طلا را به میکانیزم عرضه و تقاضا در مارکیت واگذار نمودند.

بحران طلا باعث گردید تا ذخایر طلای پشتوانۀ ایالات متحده از سال 1965 الی مارچ سال 1968 از 14 ملیارد دالر به 10.48 ملیارد دالر تنزیل یابد.که در همین سال (1968) کمپلکس طلا نیز ملغا قرار داده شد. این مقدار طلا فقط به اساس قانون ایالات متحده، حداقل پشتوانه را برای دالر (داخلی) که 25% آن را تشکیل می داد، تضمین نمود. ایالات متحده اقدام دیگری نمود. ایالات متحده از تبادلۀ دالر خارجی از طریق سکتور خصوصی ابا ورزیده و صرف در برابر دالر هائی که از طرف سکتور های دولتی درخواست می گردید، متعهد ماند. در نتیجهْ این اقدام قانونی که از آن در فوق یاد آوری گردید، نیز پایمال گردید. چون ایالات متحده از یک طرف قانون داخلی خود را تحت فشار دیده و از طرفی هم در مقابل دالر های خارجی چه از طرف سکتور خصوصی و چه دولتی، نمی توانست ادای مسؤلیت نماید، این جا بود که ایالات متحده در سال 1971 رسماً سیستم برتن وودز را ملغا قرار داد.

این سیستم باعث گردید تا امریکا (کشوری که پول آن منحیث پشتوانه برای پول سایر کشور ها قبول گردید) توانائی این را حاصل نماید تا با نشر مبالغ هنگفت بانکنوت هایش، اقتصاد جهان را متزلزل سازد. علاوتاً کشور مذکور به نوعی سیادت شگفت انگیز سیاسی و اقتصادی دست یافت. طوری که وی می توانست جهت ازدیاد منافع خویش بانکنوت نشر نماید، در عین حال چون پول وی پشتوانۀ پول کشور های دیگر بود، می توانست نتایج انفلاسیونی پولش را بالای ممالک دیگر به آسانی تقسیم نماید. و برای این که مردم به آسانی  به موضوع  پی نبرند، یکی از افواهات اقتصادی (که انفلاسیون یا صعود قیمت ها به صورت طبیعی وجود داشته و همیشه سیر صعودی دارد) را پخش نمود. بنأً بانک های مرکزی کشور ها، جهت استقرار ارزش پول خود شان، باید در بازار های داخلی خود از ارزش دالر (پشتوانۀ پول خود) حمایت نمایند. زیرا ارزش پول های این کشور ها به صورت مستقیم به دالر وابسته بود. به عبارۀ دیگر کشور مذکور جهت توازن بخشیدن به تأدیات خود بانکنوت نشر می نمود و نتایج انفلاسیونی آن را باید سایر کشور ها متحمل می شدند. چون ایالات متحده مقداری بیش از حد دالر نشر نمود، دالر ارزش خود را باخته و از اثر آن تمام ارز های وابسته به دالر ارزش خود را از دست داده و اقتصاد جهان ضربه دید. چنان چه دوگول (رئیس جمهور فرانسه) معضله را درک کرده بود. وی در سخنرانی معروفش در 14 فبروری سال 1965 اظهار کرد؛ دالر قبلاً توسط طلا پوشانیده شده بود، اما این پوش فعلاً خیلی نازک شده است. که صرف 20% دالر دارای پشتوانه است. اگر کشور ها از امریکا تقاضا نمایند که در مقابل دالر پشتوانه، برای شان طلا بپردازد، ایالات متحده به انجام آن قادر نخواهد بود. پس باید سیستم موجوده با سیستم معیار طلا تعویض گردد.

در سیستم برتن وودز بروز بحرانات مدهش اقتصادی کاملاً طبیعی بوده و جزء نظام اقتصادی می باشد. زیرا طبق این سیستم ممالک جهان مجبور اند تا از ارزش دالر توسط طلائی که در بانک های مرکزی خود دارند، دفاع نمایند. که در نتیجه مقدار زیاد طلای خود را از دست می دهند. و بحران زمانی شدت می یابد که کشور اصلی از تبادلۀ پول خود با طلا ابا ورزد. که این امر باعث می گردد تا پشتوانۀ پولی کشور ها ارزش خود را باخته و پول این کشور ها نیز متناسباً  ارزش خود را از دست بدهد.

طوری که در فوق تأکید بر این نمودیم که سیستم پولی برتن وودز بحران زاست. اما زمانی که پول شکل قانونی (اجباری) را به خود گرفت، بحرانات به اوج خود رسید. زیرا درین سیستم (پول اجباری) عوامل متعددی از قبیل؛ رقابت سیاسی و اقتصادی کشور ها، احتکار در مارکیت ها، مقدار صادرات و واردات کشور ها، مقدار قرضه ها و ... ارزش پول را متأثر می سازد. یعنی درین سیستم ثبات قیم یک امر محال است. چنان چه این موضوع را تمام افراد جامعه احساس می کنند.

فلهذا ممالک برای استقرار ارزش پول خود، اکثراً سیاست های اقتصادی خود را روی پشتوانه های پولی خود متمرکز می سازند. زیرا هر گونه تغیر غیر مجاز درین پشتوانه های پولی که قبلاً از آن ها نام برده شد، باعث بروز بحران پولی و بالآخره باعث ظهور بحرانات اقتصادی وسیع می گردد. بنأً کشور هائی که دالر را پشتوانۀ پول خود قرار داده اند، همیشه در تلاش اند تا ارزش دالر را در بازار های خویش ثابت نگهدارند، تا باشد که ارزش پول خود شان ثابت باقی بماند. به این معنی که هرگاه تقاضا به پول داخلی در بازار بلند رود، بانک مرکزی جهت اشباع مارکیت و جلوگیری از تقلیل ارزش دالر، مقداری از پول داخلی خود را به بازار عرضه نموده و دالر می خَرَد.که در نتیجه قیمت دالر در برابر پول داخلی دوباره بلند می رود. و برعکس هرگاه در مارکیت تقاضا به دالر بلند رود، بانک مرکزی به خاطر حفظ ارزش پول خود، مبالغ دالر را در بازار عرضه نموده و پول داخلی خود را از جریان بیرون می کشد. به این ترتیب این کشور ها باید هم از ارزش پول خود دفاع نمایند و هم از ارزش دالر. بنأً وظیفۀ این ممالک نسبت به ایالات متحده مشکل تر است. اما با این همه سعی و تلاش، این سیستم اقتصاد کشور ها را شدیداً ضربه زده است. چنان چه بانک مرکزی کویت در میان سال های 1971 و 1973 حدود 79.6 ملیون دینار کویتی را از دست داد، چون درین مدت دالر 18% ارزش خود را باخته بود.

در اوایل سال 1970 ارزش اسمی سرمایه گذاری های مالی سازمان اوپک 61 در صد تقلیل یافت که حدود 78 ملیارد دالر شد. در حالی که عایدات نفت در کشور های عربی در سال های 1979-1980 سالانه به 176 ملیارد دالر می رسید. یعنی این کشور ها در مدت کوتاهِی تقریباً 100 ملیارد دالر را از دست دادند. و این خود نشان می دهد که نوسانات در نرخ تبادلۀ دالر چه ضربات مهلکی را بر پیکرۀ اقتصاد جهانی وارد کرده است.

سیستم پول اجباری همواره به انفلاسیون متمایل می باشد. زیرا -طوری که قبلاً گفتیم- درین سیستم، ارزش پول وابسته به چندین عامل می باشد و از طرفی دولت ها با هم در رقابت می باشند، و برای توازن بیلانس تأدیات خود پول نشر می نمایند. ازین رو درین سیستم، پول همواره ارزش خود را از دست داده می رود. طوری که این موضوع را در ارز های تمام کشور ها، حتی پول کشور های صنعتی و پیشرفته مانند دالر، ین، مارک، فرانک، پوند استرلنگ، و سایر ارز ها به وضوح دیده می توانیم.

طوری که می دانیم در سیستم پول اجباری (سیستم پول فعلی) پول به هیچ عامل مشخصی مانند طلا ارتباط ندارد، بنأً انفلاسیون سیر صعودی دارد. و چون قدرت خرید پول همواره پائین می آید، بنأً اثرات ناگواری را بالای سیستم اقتصادی و خانواده ها وارد می نماید. از طرف دیگر، دولت ها از پول منحیث وسیلۀ سیاست های اقتصادی و رقابتی استفاده می نمایند. طوری که گاهی اوقات متوجه می شوی که یک دولت به خاطر افزایش حجم صادرات خود، ارزش پول خود را پائین می آورد. و گاهی هم برای جمع آوری سرمایه در بانک ها، نرخ ربح (سود) را بلند می برد. یعنی پول وسیلۀ سیاست های دولت ها شده است، که این امر خیلی حساس و خطرناک بوده و باید از آن جلوگیری صورت گیرد. نوسانات پولی به رقابت های تجارتی مبدل شده است. به طور مثال، هرگاه در یک مملکت نرخ سود بلند می رود و یا هم اگر اقتصاد در آن جا رونق می یابد، مردم و به خصوص محتکرین، به عوض سرمایه گذاری در بازار اسهام، به طرف سرمایه گذاری پولی در بانک ها می شتابند. که در نتیجه بازار های اسهام با بحران مواجه می گردد، زیرا سرمایه از این بازار ها فرار می کند. طوری که این معضله در بحران سال 1987 که در وال استریت رخ داد و در اثر آن بازار های اسهام سقوط نمود، به وضوح دیده می شود.

درین بحران که به روز دوشنبه 19 اکتوبر سال 1987 رخ داد، ارزش اسهام 20 در صد پائین آمد. اقتصاددانان علت آن را عوامل مختلفی تحلیل نمودند، اما بعداً از خبر هائی که فاش شد، واضح گردید که وزیر خزانه داری امریکا در مقابل عمل همتای آلمانیش که نرخ ربح را برای مارک بلند تعین نموده بود، نرخ ربح را برای دالر بلند برد. که باعث گردید تا سرمایه از بازار اسهام فرار کرده و باعث سقوط بازار های اسهام و بروز بحران اقتصادی گردید. چنان چه علت بحران مذکور را وزیر مالیۀ فرانسه نیز همین موضوع خواند.

با وجود این همه بحرانات مزمن و مدهش، سیستم بانکنوت های بدون پشتوانه همواره در سطح جهان رایج است. و علت آن هم این است که با موجودیت این سیستم پولی، کشور یا کشور هائی که پول شان منحیث پشتوانه برای پول سایر کشور ها قبول گردیده است مانند ایالات متحده و کشور های اروپائی، به منافع عظیمی دست یافته اند. و چون پول این کشور ها در بانک های مرکزی سایر کشور ها به حیث پشتوانۀ پولی قرار دارد، این  کشور های اولی اقتصاد و گاهی هم سیاست کشور های وابسته را تحت کنترول خود دارند.

منافع همین ممالک است که یک سد قوی را فراراه بازگشت به سیستم معیار طلا تشکیل داده است. زیرا این کشور ها به اندازهْ بانکنوت (جز از کاغذ های خالی و بی ارزش که توسط وزرأ مالیه و رؤسای بانک های مرکزی امضا گردیده، چیزی بیش نیست) طلا ندارند. و اگر سیستم معیار طلا دوباره برقرار گردد، همین کشور هائی که پول شان منحیث پشتوانه برای ارز های جهان قرار گرفته و آن ها ازین بابت به منافع هنگفتی دست یافته اند، نیز مانند سایر  کشور ها خواهند گردید. به عبارۀ دیگر، این امپراطوری اقتصادی ائی را که در حال حاضر از آن لذت می برند، از دست داده و نقش آن ها در اقتصاد جهان به مثابۀ سایر کشور ها خواهد بود. اما تا زمانی که سیستم فعلی پولی در جهان ادامه داشته باشد، اقتصاد جهانی از  بحرانات شدید اقتصادی رهائی نخواهد یافت.

از طرف دیگر این سیستم پولی، دولت ها را قادر می سازد تا از فقیر ترین افراد جامعه دزدی و اخاذی نمایند. فرضاً در یک جامعه دولت برای جبران کسر بودجۀ خود، یک ملیون واحد پولی نشر می نماید. اگر دقت شود، تا زمانی که دولت نام این کاغذ های رنگه ایئ را که چاب نموده، پول نگذارد، این کاغذ ها ارزشی ندارند. اما به مجرد این که دولت به آن ها پول خطاب می کند، می بینی که ارزش پول را به خود می گیرد. این ارزش از کجا آمد؟؟؟ اگر دولت این توانائی را داشته باشد که ارزش خلق نماید، پس به خزانۀ لاینتهی دست یافته است. اما در حقیقت امر، موضوع طور دیگریست. در اصل دولت با چاپ کردن این مبلغ بانکنوت، به اندازۀ ارزش آن، از ارزش پول در جامعه کاسته می شود. به این معنی که قدرت خرید پول متناسب به حجم بانکنوت های نشر شده، پائین می آید. طور مثال اگر کسی به اثر زحمات و مشقاتی که متحمل شده است، 1000 افغانی به دست می آورد که قدرت خرید این مبلغ، فرض کنیم 50 کیلو آرد باشد، اما زمانی که مبالغ هنگفت بانکنوت ها به نشر می رسد، شخص مذکور با همان مبلغ قبلی 50 کیلوگرام آرد را خریداری کرده نتوانسته، بلکه صرف می تواند با آن 46 کیلوگرام را خریداری نماید. بیائید فکر کنیم که این 4 کیلوگرام آرد کجا رفت؟ واضح است که دولت ارزش 4 کیلوگرام آرد را ازین شخص دزدیده است، نه تنها ازین شخص، بلکه از تمام افراد جامعه این اخاذی، بدون رضایت و آگاهی آن ها، صورت گرفته است. بدین ترتیب دولت ها، کاغذ هائی را که نشر نموده اند، ارزش اسمی می بخشند. و آن هم طوری که ارزش های خلق شده توسط افراد جامعه را، به شکل ماهرانۀ غصب می نمایند.

اما زیرک تر از همه، کشور هایئ اندکه پول شان به حیث پشتوانه برای پول سایر کشور ها قبول گردیده است، مثلاً ایالات متحده. زمانی که دولت های دنیا از طرق مختلف کوشش می نمایند تا تولیدات ناخالص داخلی یا GDP خود را افزایش دهند، ایالات متحده به بسیار سهولت (از طریق نشر دالر) این ارزش ها را به تمام این کشور ها تقسیم می نماید. و کشور های مختلف را نیز یاد داده است تا به شکلی که ایالات متحده ارزش های اقتصادی ایشان را غصب می نماید، آن ها نیز ارزش های اقتصادی افراد جامعۀ خود را می توانند تصاحب نمایند.

آیا می شود ازین معضله رهائی یافت؟

طوری که قبلاً یاد آوری کردیم، سیستم های پولی برتن وودز و سیستم پول اجباری (سیستم فعلی پول)، در ذات خود بحران آفرین اند. و این مشکلات زمانی به وجود آمد که جهان سیستم معیار طلا را رها کرده و به سیستم های فوق رو آوردند. بنأً برای رهائی از بحرانات اقتصادی، ضرور است تا جهان باید، معیار طلا را منحیث یگانه سیستم پولی قبول نماید، خواه طلا خودش منحیث پول مورد استفاده قرار گیرد یا که بانکنوت هائی نشر می گردند که بدون کدام شرط  به طلا قابل تبدیل باشند. امروز این موضوع را اکثر متخصصین اقتصاد دنیا می دانند که سیستم معیار طلا باعث می گردد، تا حکمروائی یک یا چند کشور بالای اقتصاد جهان از طریق پول شان خاتمه یابد، اقتصاد کشور های جهان به صورت مستقل رشد نماید، سیستم پولی در جهان ثابت و بدون نوسانات مدهش باقی بماند، و بالآخره اقتصاد جهان از بحرانات رهائی یافته و در نتیجه سایر کشور ها نیز بتوانند به رفاه اقتصادی دست یابند. اما منافع ایالات متحده و چند کشور معدود باعث می گردد تا سیستم پولی فعلی همین طور ادامه داشته باشد.

زمانی که معیار طلا به حیث سیستم پولی در جهان جاری بود، جهان در سعادت اقتصادی و ثبات پولی به سر می برد. اما مادامی که سیستم معیار طلا جای خود را به سیستم بانکنوت های قابل تبدیل به طلا خالی کرد، ازین زمان به بعد سیستم پولی بی ثبات گردید. و ثبات پول حیثیت رویای اقتصادی را به خود گرفت. بعداً سیستم بانکنوت های قابل تبدیل به طلا نیز ملغا قرار داده شده و پول حکمی یا اجباری عرض وجود نمود. که بعد ازین مرحله، بحرانات پولی و اقتصادی سرعت یافته و جزء نظام اقتصادی گردید.

سیستم معیار طلا متضمن نرخ ثابت تبادلۀ ارز های مختلف دنیا بود. زیرا پول کشور ها یا طلا بود و یا هم بانکنوت هائی که بدون کدام ممانعت به طلا قابلیت تبدیل را داشت. به عبارۀ دیگر بانکنوت ها نیز ارزش مساوی به طلا را داشته و در هر زمان مردم می توانستند در بدل بانکنوت های شان طلا مطالبه نمایند. به طور مثال یک دینار اسلامی معادل 4.25 گرام طلا بود، یک پوند انگلیسی معادل 2 گرام طلا و یک فرانک فرانسوی برابر به 1 گرام طلایی خالص بود و به عین ترتیب سایر ارز های دنیا به صورت مستقیم ارزش آن ها به طلا مرتبط بود. ازین رو تحت سیستم معیار طلا، نرخ تبادله میان تمام ارز ها ثابت و غیر نوسانی بود.

در سیستم معیار طلا ارزش واحد پولی در داخل ممالک و در سطح جهانی ثابت بود. طوری که قیمت طلا از سال 1890 الی سال 1910 هیچ تغیر نکرد. یعنی درین مدت قیم هیچ گونه افزایش نیافته بود. به عبارۀ دیگر طی مدت 20 سال انفلاسیون به کلی وجود نداشته است. این حالت استقرار قیم و رهائی از شر انفلاسیون تحت سیستم پولی فعلی به رؤیای اقتصادی مبدل گردیده است. ناگفته نماند که استقرار قیم گرچه ادعا می گردد که از جمله اهداف عمدۀ اقتصادی نیست، اما در حقیقت این حالت برای مستهلکین که چرخ های اقتصاد از برکت آن ها در گردش است، کاملاً یک موضوع حیاتی می باشد. به عقیدۀ بعضی، وجود انفلاسیون باعث رشد اقتصادی می گردد، اما به نظر بنده این رشد، رشد حقیقی نبوده بلکه صرف شکل ظاهری رشد را نشان می دهد.

در سیستم معیار طلا دولت ها نمی توانند تا به هر اندازهْ که میل داشته باشند، کاغذ نشر نموده آن را پول نامگذاری کنند. بلکه تحت معیار طلا دولت ها صرف همان قدر پول نشر کرده می توانند که برای آن پشتوانه داشته باشند، زیرا درین سیستم پول به صورت مستقیم و بدون کدام قید و شرط به طلا و یا سایر فلزات گران بها قابل تبدیل است. ازین رو این سیستم بهترین و یگانه سیستم پولی برای داشتن اقتصاد با ثبات و بدون بحران می باشد، اما برای تحقق این سیستم باید فرضیات ذیل را در نظر گرفت:

1:- آزادی صادرات و واردات طلا بدون کدام قید و شرط. زیرا دخول و خروج آزادانۀ طلا در یک مملکت باعث می شود تا نرخ تبادله ثابت بماند.

2:-آزادی کامل در تبادلۀ بانکنوت ها به طلا، در هر زمان و به هر مقدار. و باید بانکنوت ها به همان مقدار طلائی که روی آن نوشته شده است، قابل تبدیل باشد.

3:-آزادی در ذوب کردن و ضرب زدن سکه های طلا، هرگاه کسی که سکه های طلا دارد، می تواند آن را ذوب کرده و به شمش طلا تبدیل نماید. علاوتاً هر کسی که طلا دارد بتواند به مرجع مخصوص ضربخانهْ سکه رفته و طلای خود را به سکۀ طلائی (پول طلائی) تبدیل نماید، تا باشد که تفاوت در قیمت رسمی و تجارتی طلا از بین برود.

 طوری که قبلاً نیز بیان نمودیم، یگانه سیستم پولی ئی که می تواند اقتصاد را از مشکلات کنونی که از ناحیۀ پول متوجۀ آن است، نجات بخشد، سیستم معیار طلا است. ولی سسیتم مذکور می تواند با مشکلاتی نیز مواجه گردد، مانند؛ انحصارات بین المللی، موجودیت تعرفه ها، موجودیت بیشترین مقدار طلا در خزانه های ممالکی که تولیدات داخلی شان بیشتر و اقتصاد شان قوی تر است...

اما جهت حل مشکلات فوق و هم چنین برای این که خلافت اسلامی از سیستم معیار طلا استفاده نماید، باید تلاش شود تا از لحاظ صنعتی خود کفا گردد. در عین حال خلافت باید سعی نماید تا صادرات خود را در تناسب به واردات افزایش دهد. و نیز تا بتواند به اندازۀ مازاد صادرات خود، طلا ذخیره نماید. و یا هم تا بتواند تولیدات خود را به ارز هائی به فروش رساند که توسط آن ها امتعۀ مورد ضرورت خود را خریداری نماید.

ناگفته نباید گذاشت که در نظام اقتصادی اسلام، هیچ سیستم پولی جز معیار طلا وجود ندارد. زیرا پول در اسلام صرف طلا و نقره می باشد. طوری که الله سبحانه و تعالی در قرآن عظیم الشأن می فرماید؛ وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ ‏"و كسانی كه طلا و نقره را ذخیره می‌كنند و آن را در راه خدا خرج نمی‌ نمایند، آنان را به عذاب بس بزرگ و بسیار دردناكی مژده بده.‏" توبه، 34  و علاوتاً در اسلام نصاب برای احکام و حدود مانند؛ ذکات، دیت، سرقت و ... به اساس طلا و نقره (پول حقیقی) تعین گردیده است. خلاصه این که سیستم اقتصاد اسلام، از بحراناتی که از ناحیۀ پول متوجۀ اقتصاد می گردد، کاملاً در امان است. بناً همان گونه که نظام اسلام در تمام ابعاد از نظام های ساختۀ دست بشر تفوق و برتری دارد، در عرصۀ اقتصاد و به خصوص سیستم پولی نیز از سایر نظام ها برتر بوده و از مشکلاتی که سایر نظام ها برای بشر به بار می آورند، کاملاً مبرأ بوده و باعث رفاه و آسایش اقتصادی برای تمام افراد بشر می گردد. بناً از الله سبحانه و تعالی مسئلت داریم که ما را توفیق عمل بیشتر بخشد تا در جهت اقامۀ دوبارۀ حکومتش در روی زمین از هیچ گونه جهد و تلاش دریغ ننمائیم. تا باشد که با اقامۀ خلافت اسلامی، بشر بداند که زندگی تحت نظام الهی چه گونه بوده و جامعۀ اسلامی تحت فرامین الهی از چه نظم، اطمینان وقار و رفاه برخوردار است.

روز الدین


PDF Print Email
Views [ 1276 ]
نظر
 
اسم : اسم تانرا داخل نمایید
ایمیل : ایمیل آدرس تان را داخل کنیدایمیل آدرس تان اشتباه است
نظر :  نظر تان را داخل نماییدتعداد حروف از اندازه تعیین شده زیاد است
کود : A value is required.Invalid Security code.
  8567343
همچنان ...
عوامل بحرانِ بازارهای سهام ونظر اسلام در این مورد
به تاریخ 24 اگست 2015م، بازارهای جهانی بورس به شدت افت نمود. دلیل آن کاهش 9 درصدی سهام چین وکاهش فروش در بازارهای نفت بود. بازارهای بورس سراسر جهان از داوجونز تا نصدق، از یوروفرست تا ام‌ اس‌ سی ‌آی، ب...
شکست اقتصاد بازار در افغانستان؛ چه نظامی می‌تواند بدیل باشد؟
حامد کرزی چندی قبل در گفت‌وگویی باشبکه صدای امریکا در پاسخ به این پرسش که بزرگترین اشتباه‌ تان در سیزده سال گذشته چه بوده است، گفت: ...
د کانونو د چور نوى انځور
د افغانستان روڼتيا د څار بنسټ ويلي چې اوسمهال ۱۴۰۰ شرکتونه د افغانستان کان ايستلو ناقانونه چارو کې ښکېل دي. د دغه بنسټ د چارواکو په وینا دغه شرکتونه تر ‌ډېره د زورواکانو، سيميزو قومندانانو او ان د افغ...
مدرنیزم اروپائی - و- پیشرفت در اسلام
اصطلاح مودرن از ریشه لاتین «modo» اقتباس گردیده است. این اصطلاح در ساختار اصلی و ریشه یی خود در جامعه اروپا به مفهوم «مطابق روز بودن» یا در جریان بودن...

آیا میدانستید: سریع ترین دین در حال...

آیا میدانستید: سریع ترین دین در حال رشد در جهان کدام است... ...

موضوعات جدید ...

 غربي سیاستوال تر څو چې د اسلام پر ضد شعار ور نه کړي، په ټاکنو کې به بریالي نه شي! غربي سیاستوال تر څو چې د...
د ۲۰۱۶ زکال د ډیسمبر پر ۶مه د المان صدر اعظمې انګلامرکل په دغه هېواد کې د خپل حزب په ...
فهرستی از خیانت های اردوغان...
خون اطفال و زنان مسلمان چنان رنگ باخته ک...
نظام سرمایه داری و توزیع ناعادلانه ثروت...

نشرات جدید ...

ماهنامه تغییر - شماره چهارم
ماهنامه تغییر - شماره چها...
ماهنامه "تغییر" شماره چهارم بار پرداختن به قضایای داغ امت اسلامی به خصوص برخورد نظامی افغانستان و پاکستان در سرحد تورخم و نزدیک شدن افغانستان با هند م...
گزیدۀ از پاسخ های امیر حزب التحریر جلد ا...
ماهنامه تغییر - شماره سوم...
ماهنامه تغییر - شماره دوم...
مجله خلافت - شماره بیستم...

پر خواننده ترین ها ...

...
...
...

پر بیننده ترین ها ...

سقوط حلب؛ دسیسه ها، خیانت ها و خنجرهائی که از پشت زده شد!
سقوط حلب؛ دسیسه ها، خیانت...
ترکیه در حال حاضر، در چهارچوب مسئولیت خاصی که امریکا در نقشۀ خبیثانه اش برای آن در نظ...
پشت پرده ای قتل سفیر روسیه در انقره...
تماشای حکام ظالم بر ختم سرنوشت دختران مس...
فرزندان هفتمین اردوی قوی جهان، دوستی ب...
انفجارهای زنجیره ای ترکیه کار کیست؟...